نشست هفتاد و هفتم – تدبر در سوره مبارکه ذاریات – دستیبابی به حیات و کمال با نظام زوجیت

استاد هانی چیت چیان – 41 دقیقه / پیاده سازی توسط خانم محیا حیدری

همه اتفاقات عالم، با زوجیت اتفاق می افتند؛ چون خدا همه موجودات را زوج آفریده است. بهشتی ها و جهنمی ها زوج دارند. این باعث می شود که تقدیر آدم ها رقم زده شود. انسان های بد نیز تقدیر دارند. وقتی شخصی برای دزدی نقشه می کشد، کمکش می کنند تا بتواند دزدی کند. قانون عالم این است که هر شخصی در هر زمینه ای تلاش کرد، نتیجه اش را ببیند. بالاخره تقدیرات عالم وابسته به تلاش ها و افکار ماست. در انتهای سوره ذاریات می فرماید: «فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ» در اینجا آیه نمی گوید ذُنوب، بلکه کلمه ذَنوب آورده شده به معنای دنباله هایی که به واسطه کارهای آدم، بوجود می آید و برای انسان ایجاد فرصت می کند؛ ولی فرصت های شوم. بالاخره آدم هایی که دروغ می گویند، فرصت برای دروغ های بعدی را برای خود ایجاد می کنند و این خیلی طبیعی است. چنانچه انسان هایی که راست می گویند فرصت را برای راست گویی های بعدی برای خود ایجاد می کنند. انسان ها دائماً برای خودشان تقدیر می سازند. لذا در ابتدای سوره می گوید: «فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا» آدم ها دائماً برای خودشان صحنه های تقسیم امر ایجاد می کنند که این خیلی وابسته به زوجیت آدم هاست. 

زوجیت یعنی چه؟ همین دو چیزی که در معنای لغت فرموده اند: هر کدامش به تنهایی زوج است. زوجی که با یک قرین خودش، در یک تعادلی قرار می گیرد. البته تعادل می تواند شوم باشد. در واقع تعادل نیست و شبه تعادل است، یعنی همدیگر را تشدید می کنند. خانم محمدی به آیات سوره الرحمن اشاره کردند و آیات زوجیتی که برای تان خواندند در سوره الرحمن توجهی به واژه زوجیت نداشتند، بلکه مقصودشان دوتایی های سوره الرحمن است. این دوتایی ها که مکرر دیده می شود. مثلاً صبار شکور. چرا دوتاست؟ چون صبر اگر شکر بیاورد و شکر اگر صبر بیاورد به یک جریان دائمی تبدیل می شود وگرنه نمی شود. دوتایی ها باید با هم تعادل کنند. در صفات خداوند می گوییم: حکیم علیم، یا سمیع بصیر. این دوتایی ها، هر کدام آن یکی را می آورد و به جریان تبدیل می کند. 

زوجیت چند ویژگی دارد: 1- شکوفایی: مثل آسمان و زمین که در کنار هم شکوفایی ایجاد می کنند. 2- جریان داشتن: زوجیت باعث می شود این دو با همدیگر چرخه شده و جریان پیدا کنند که البته در صفات منفی نیز آن را شاهد هستیم. مثل مختال فخور. توهم می زند و فخر می فروشد و فخر می فروشد و توهم بیشتر می زند و جریان دائمی از باطل ایجاد می کند. همه جریان های دائمی که در مخلوقات شکل می گیرد حاصل زوحیت است. زوجیت هایی که این آن را و آن این را کامل می کند. همانطور که فرمودند مانند شکل مثلثی که در مقابل، یک شی ای وجود دارد که در آن دقیقا یک مثلث به همان ابعاد خالی است و وقتی کنار هم قرار می گیرند یک صفحه ی کامل درست می شود. 3- عامل رسیدن به کمال در وجه مثبت و نهایتی در جهت منفی است. 4- هر جا زوجیت هست، یک رویش رخ می دهد. یک حیات و یک دوام شکل می گیرد. البته اگر زوجیت مبتنی بر گزاره های حق نباشد، دوام در موت ایجاد می کند. همان دوام را در بایر شدن ایجاد می کند. 

زوجیت خیلی نکته مهمی است. اگر بخواهیم از وجه مثبتش بگوییم هر جا و در هر موضوعی دنبال حیات باشیم، باید در آن زوجیتی رخ دهد. هر جا دنبال شکوفایی، فلاح و شگفت انگیزی می گردیم، آنجا باید زوجیتی اتفاق بیفتد. هر جا دنبال کمال و دوام هستیم، آنجا باید زوجیتی صورت پذیرد. زوجیت لزوماً ارتباطی به ازدواج هم ندارد. ازدواج نوعی از زوجیت است. بسیاری از آدم ها چون زوجیت را در زندگی تجربه نکرده اند، در ازدواج هم موفق نیستند. از آنجا که فهمی از زوجیت ندارند، در ازدواج هم موفق نیستند؛ وگرنه برای هر شکلی مربع، مثلث، شش ضلعیِ منتظم یا غیرمنتظم شکلی دیگری وجود دارد که با آن کامل می شود. چنان که برای هر زمینی، آسمانی است و رزق متناسب با آن زمین. برای بیماری راهی و برای سلامتی راهی و برای هر چیزی راهی است. اگر بخواهیم قانون زوجیت ها را کشف کنیم، یا بفهمیم برای هر زمین چه آسمانی هست و رزق هر زمینی چیست، زوجیت هر موقعیتی چیست، فقط و فقط یک راه بیشتر وجود ندارد و آن هم کتابی که بیان کننده نظام زوجیت است که همان قرآن می باشد. هیچ منبعی به شما کمک نخواهد کرد. اگر منابع دیگری نیز کمکی بکنند، شارح همین هستند. ممکن است که انسان ها به تجربه حقایقی را کشف کنند. چون انسان در درون خودش هم قرآنی دارد؛ ولی آن چیزی که به تجربه کشف می کند، خیلی برای زندگی کردن کم است. بعضی اوقات برای کشف زوجیت ها، مجبوریم 50 سال زندگی کنیم و وقتی زوجیتی را درک کنیم که دیگر فرصتی برای زوجیت نداریم. لذا خیلی توصیه نمی شود که شخصی از سیر تجربی این مسیر را طی کند. چون هم چیز زیادی حاصل نمی شود و هم زمانی حاصل می شود که قبلش طلاق های بسیاری رخ داده اند.

جالب است، بسیاری از آدم ها، وقتی طلاق می گیرند متوجه می شوند که درست است که زندگی بد بود ولی به بدی طلاق نبود. چون انسان این گونه است، توصیه نمی شود که سیر کمال با تجربه طی شود. به همین دلیل خداوند کتابی فرستاده است که با درون انسان انطباق دارد. قرآن عین فطرت انسان است و حکایت یا حقیقت زوجیت را روایت کرده است، اعم از زوجیت های کافرانه و مومنانه. انبوه زوجیتی که در زندگی لازم داریم در این کتاب آمده است. از زوجیتی که در اسماء و صفات الهی است تا زوجیت هایی که در انسان های مومن است تا زوجیت هایی که در انبیاء و رسولان هست و حتی زوجیت های انسان های کافر. دنیایی که سرتاسرش را اگر ورق بزنید در آن زوجیت می بینید. یکی از روش های تدبر و مطالعه قرآن، به شیوه زوجیت است. می خواهید یک سوره را مطالعه کنید، زوجیتی مطالعه کنید. ببینید در آن سوره چه چیز با چه چیزی زوج شده است. مثلاً در سوره مبارکه کوثر زوجیتی رخ می دهد بین صل و نحر. اگر زوجیتی بین صل و نحر اتفاق نیفتد، شما به جریان همیشگی خیر نمی رسید. ابتر می شوید. سرِّ ابتر نشدن در زوجیتِ صل و نحر است. 

می رویم سراغ سوره مبارکه مسد. نظام باطل، وقتی جلوه می کند که زوجیتی اتفاق می افتد. بین یک قسم مردانه سر و صدا دارِ شلوغ کن و یک قسم زنانه هیزم آتش فراهم کن. حتی در باطل نیز زوجیت وجود دارد. همه سوره های قرآن پر است از زوجیت هایی الا یک جا و آن هم در مورد خداوند است. بعد تازه می فهمیم توحید عجب سوره زیبایی است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ – قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ – اللَّهُ الصَّمَدُ – لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ – وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ

اینجا خبری از زوجیت نیست. چون جای خالی وجود ندارد که یک شی دیگر بخواهد آن را پر کند. چون به این نحو است، نه چیزی از آن متولد می شود و نه از چیزی متولد شده است. هیچ کفوی برایش نیست. توحید یعنی آن جایی که دیگر زوجیت وجود ندارد. در همه عالم غیر از خدا، زوجیت وجود دارد، در همه عالم!

قصه زوجیت بسیار جذاب است که روشی تدبری است. هر سوره را می شود از شیوه زوجیتش خواند. تا ببینیم چه زوجیت هایی را روایت می کند، در چه سطحی و برای هر زوجیتی کجا و چه کارکردی را مطرح می کند. جذابیت های این روش حد ندارد. از این همه زوجیت چند مثال می زنیم از کتاب «زیرکی در میدان انتخاب»: چهل میدان در رویارویی با تضادها به دور از افراط و تفریط. چهل جا که باید دو صفت متضاد بدون افراط و تفریط، در کنار هم قرار گیرند تا آن عرصه، به موقعیت کمال خویش برسد. این کتاب از این منظر فوق العاده است که البته کارکردهای دیگری هم دارد که از حیث زوجیت آن را مورد مداقه قرار می دهیم. در ادامه، مثال هایی آورده می شود که عدم هر کدام، باعث عدم کمال آن زوجیت می شود. 

1- میدان تعادل در توجه به اسباب از یک سو و واگذار کردن امور به خدا از سوی دیگر. ما باید در یک زمان، هر دو را با هم داشته باشیم. از یک سو باید به شدت دنبال اسباب باشیم و بدون سبب کاری انجام ندهیم ولی از آن طرف فکر کنیم خدا برای اینکه کاری انجام دهد به هیچ سببی احتیاج ندارد. بالاخره کدام یک؟ جواب هر دو است. بالاخره آدم ها نوعاً وقتی می روند دنبال سبب، دیگر فکر می کنند خدا بدون آن نمی تواند یا اگر بخواهند بروند دنبال خدا، دیگر فکر می کنند سبب چکاره است! که اینگونه نیست. کمال در زوجیت این دو اتفاق می افتد. باید هم بروی به دنبال اسباب و همزمان که به دنبال اسباب هستی بدانی که خدا برای انجام دادن آن کار، هیچ احتیاجی به اسباب ندارد. چون کمال در فهمیدن این دو توأمان است. اگر بخواهی اسباب را کنار بگذاری در عالم ملائکه می روی و اگر بخواهی خدا را کنار بگذاری می روی در عالم دنیا. باید هر دو را داشته باشی تا خلیفه شوی. مثلاً حضرت نوح، هم چوب و میخ را آورد و کشتی را ساخت و از آن طرف هم می دانست که خدا برای نجات آنها، نیازی به این چوب و میخ ها ندارد. این زوجیت خیلی جالب است که البته از زوجیت های پرتکرار قرآن است. 

عده ای فهم نکردند مساله زوجیت را و به حضرت یوسف اشکال گرفتند. گفتند چرا یوسف به آن زندانی گفت: فلان کار را انجام بده و بعد فکر کردند حضرت یوسف ترک اولی کرده که سخت در اشتباه هستند. حضرت یوسف مساله زوجیت را تجلی داد. این تدبیر یوسف است که هم از وسیله استفاده می کند و هم خدا را فراموش نمی کند. اتفاقاً در آیه می بینیم که خدا حضرت یوسف را اصلاً شماتت نکرده است و اتفاقاً می فرماید ما خودمان به یوسف کید کردن را آموخته ایم. توصیه می کنم این 40 زوجیتی که در این کتاب آورده شده است را مطالعه کنید. یک جور چهل حدیث است؛ ولی 40 حدیثی که روایت 40 زوجیت را که باید همیشه باشند تا کمال حاصل شود، آورده است.

حضرت علامه در شرح آیه و درباره عدم ترک اولی حضرت یوسف، بسیار توضیح داده اند ولی چون دیگران آیه را اشتباه می خوانند، اینجور فکر می کنند که خدا از یاد یوسف رفت که اشتباه در خوانش است. شیطان برای اینکه تدبیر حضرت یوسف به نتیجه نرسد، کاری کرد که آن آدم، مسئولیتش را فراموش کند و یوسف در زندان بیشتر بماند. در حالی که آنجا شاهکار بشریت است که هم به وسیله مراجعه کند و هم لَو لا أن برهانَ ربه باشد و غیر از خداوند هیچکس را نبیند.

حضرت علامه درباره حضرت یوسف به قول ما در سکانس قبلی می گویند: یوسف به سمت درهای بسته حرکت کرد و درها باز شد. نشان از این است که یوسف بلد است بدون سبب کاری را انجام دهد؛ ولی با این حال برای بیرون آمدن از زندان تدبیر می کند. این دوگانه را جمع کردن است که یک انسان موحد می سازد. اگر این باشد و آن نباشد، انسان تربیت نمی شود که به کمال برسد. هریک از این زوجیت ها در این کتاب، روایت هم دارند. قال علی علیه السلام: إجعلوا کُلَّ رجائَکم بِالله سُبحانَه. همه امیدتان را برای خدا قرار دهید. و لا تَرجوا احداً سِواه. به کسی غیر از او امید نداشته باشید. هرکس به غیر از خدا امید ببندد، دستش خالی می ماند و بدبخت می شود. لکل رزقٍ سببٌ فَجمَلوا لِطلب. با این حال برای هر رزقی سببی است. پس به سراغ آن سبب بروید.

2- یکی دیگر از زوجیت ها که در قرآن خیلی پرتکرار است، تعادل بین توجه به دنیا و توجه به آخرت است. ما معمولاً این دو را نداریم. یا به دنیا توجه می کنیم و از آخرت می مانیم یا به آخرت توجه می کنیم و از دنیا می مانیم. در صورتی که کمال در توجه توأمان به این دو است که نمونه بارزش جناب ملاصدرا است که در رابطه با آیه ای که مربوط به حضرت امیر است، اینگونه می گوید که او زکات می دهد در حالی که در رکوع است. مستمندی را می بیند که دستش را دراز کرده و به او انگشتر می دهد. یعنی دنیا و آخرت را با هم می بیند. اینجا منظور دنیاگرایی نیست؛ بلکه توجه به دنیا است. ما اینگونه هستیم که اگر خیلی معنوی شویم، دیگر حواس مان به دنیا و مردمش نیست. اگر هم بخواهیم به مردم و دنیا توجه کنیم، یادمان می رود که قرار بود عبد خدا باشیم. اتفاقاً کمال در این است که یک چشمت دنیا را ببیند و همزمان با آن، چشم دیگر مشغول نگریستن به آخرت باشد. تمام روایات این کتاب از امیر المومنین است. امام علی (ع) جمع ضدین است، آنقدر که ایشان در این موضوع شاخص شده اند. البته همه انبیاء این طور بوده اند ولی حضرت امیر، یک شخص عجیبی است و خودشان روایت دارند که کمال در جمع اضداد است. 

یک نمونه ای از توجه به دنیا و آخرت از انبیا مثال بزنم. خیلی ها در شناخت انبیا دچار اشکال شده اند، به این دلیل که توان فهم مساله زوجیت را نداشته اند. نمونه ی بازرش حضرت داوود است. ایشان در محراب مشغول عبادت بودند و شخصی از ایشان سوالی می پرسد از جنس قضاوت که کاملاً یک امر دنیوی است. در عین در محراب بودن، جواب سوال را می دهد. حضرت داوود آنجا شاهکار کرده است؛ اما آدم ها برای خودشان مساله درست کردند که حرف یکی را شنید و حرف دیگری را نشنید. لذا مجازاتش کردند. درصورتی که آیه اصلاً این را نمی گوید. تازه آیه این را می گوید که آفرین داوود! و حالا شایسته این هستی که خلیفه ما بر روی زمین باشی. مسلماً کسی که در قضاوت اشتباه کرده باشد، شایسته نیست که بر روی زمین، خلیفه الله باشد. آیه را با هم بخوانید. آنجا حضرت داوود در نظام عالم، توانسته در عین در محراب بودن، بیاید پایین و قضاوت کند. اینطوری است که یک نفر خلیفه می شود. روی زمین است در حالی که از آسمان جدا نشده است. در آن جا حضرت داوود فهمید که مورد ابتلا قرار گرفته است و استغفار کرد. استغفار در قرآن لزوماً به معنای اشتباه نیست. خدا به پیامبر اسلام هم می فرماید استغفار کن. استغفار داوود از این جهت است که از او آزمونی گرفته اند که او سربلند از آن بیرون آمده است و استغفار کرد که توانست به توفیق الهی در این آزمون پیروز شود. شما نگاه کنید که نقاط اوج انبیاء به دلیل اینکه ما چشمِ جمعِ ضدین بین نداشتیم، همه تبدیل شدند به ترک اولی های انبیاء. یعنی جایی که ما باید خوشحال باشیم از اینکه ما مومن به انبیاء هستیم، مومن به یوسف هستیم، مومن به داوود هستیم، چون چشم ضدین بین نداشتیم همه را ترک اولی پنداشتیم. 

3- یکی دیگر از مصداق های تعادل عبادت فردی در عین نقش آفرینی اجتماعی است. خلوت و جلوت توأمان. نه کاملاً فرد بودن که بگوید منم و خدا و انجام وظیفه و دیگر هیچ. نه بگوید رفع حوائج مردم و دیگر هیچ. این دو باید توأمان باشند. روایتش: من افضل المکارم تحمل المقارم و… از بالاترین کرامت ها، دیون مردم را پرداخت کردن است. مردم قرض دارند، شما بروید آن را پرداخت کنید. یا دیگران را مهمان کردن است. یا روایت دیگری که سهر الیله شعار المتقین و شیمه المشتاقین. بیداری در شب همه عمقِ یک انسان متقی است. حال اینجا مطرح است که باید شب بیداری داشته باشیم و عبادت کنیم، یا قرض مردم را بدهیم؟ هر دو باید باشد تا انسان به کمال برسد. 

4- زوجیت بعدی خوف و رجا است. از طرفی حسن ظن به خدا و از طرفی ترس از خدا. جفتش باید با هم باشد وگرنه کمال حاصل نمی شود. از یک طرف آدمیزاد باید امید به خدا داشته باشد آنقدر که می فرماید: «لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا» و از طرف دیگر بگوید خدا البته با یک گناه هم می تواند انسان را عذاب کند. بالاخره خدا آنی است که همه چیز را می بخشد یا آنی که با یک گناه هم عذاب می کند؟! هر دو، اگر جفتش نباشد، کمال حاصل نمی شود. کسانی که فقط بر سبیل خوف زندگی می کنند به کمال نمی رسند چنان که آنان که به سبیل رجاء زندگی می کنند نیز همینطور. خوفاً و طمعاً مد نظر است که در قرآن نیز آمده است. از یک طرف اگر دنیایی گناه کرده باشی خدا می بخشد و از طرفی خدا با یک غفلت اولیه (نه تازه گناه) هم می تواند عذاب کند. چه معنی دارد خدا از انسان غفلت کند؟! 

روایتی از حضرت امیر در این باب است که: حسن الظن أن تخلص العمل و ترجوا من الله أن اعفوا الضلل. آنقدر گمان داشته باش که خالص کنی عمل را و امید داشته باش که خداوند از لغزش ها می گذرد. روایت دیگری است که می فرماید: ینبغی لمن عرف الله سبحانه أن لا یخلوا قبله من رجاء و خوف. یعنی عبد اگر بخواهد عبد باشد و خدا را درست شناخته باشد، او را هم با خوفش می شناسد هم با رجائش. حتماً جاذبه و دافعه امیر المومنین را خوانده اید. امیر المومنین شخص عجیب و بی نظیری است در این زوجیت ها. 

5- مصداق زوجیت بعدی، اعتماد به خود در عین اینکه خود را کاملاً ضعیف بدانید. اعتماد به نفس از یک طرف و ما که نمی توانیم کاری انجام دهیم از طرف دیگر باید توأمان باشند. ترویج اعتماد به نفس بدون زوجش، انسان را به کمال نمی رساند چنانچه حس ضعیف بودن و اینکه کاری از ما برنمی آید، بدون توجه به توانایی های خود، انسان را به کمال نخواهد رساند. 

6- مصداق بعدی از زوجیت از یک سو خوشحال بودن به عباداتی که انسان انجام می دهد و از سوی دیگر عدم رضایت از کاری که آدم انجام می دهد. از یک طرف باید خوشحال باشیم که در جلسه قرآن شرکت می کنیم و نماز می خوانیم. از طرف دیگر بگوید که این نماز است که ما می خوانیم؟! ما چه کاری برای خدا انجام داده ایم؟ هر کدام از این دو نباشد انسان به کمال نمی رسد. کمال یعنی هم شکوه عبادتی که تحقق پیدا کرده است را ببینیم و هم در عبادتی که محقق شده است خود را هیچ کاره ببینیم. بگوییم من و نماز؟! من و عبادت خدا؟! من و جلسه قرآن؟! از طرف دیگر بگوییم چقدر خوشحالم که امروز به جلسه قرآن رفتم. تناقض و تضاد با هم متفاوتند. تناقض مثل حق و باطل است ولی تضاد مثل سیاه و سفید است. جفتش حق است. باید بتوانید در یک جا جمعش کنید. راه رسیدن به جمع اضداد، امیر المومنین است.

باید در یک زمان، هر دو در ادراک ما باشد. از طرفی اگر از من بپرسند می گویم خدا را شکر توفیق پیدا کردم در جلسه قرآن روی سوره ذاریات کار کنم و در همان لحظه نیم کره سمت راستم بگوید که این سوره گفتن است؟! خجالت نمی کشی؟! اصلاً جرأت می کنی اسم این را سوره گفتن بگذاری؟! باید بتوانیم این دو را جمع کنیم.

جالب است بدانید که جریان های الکتریکی یا جریان های مغناطیسی نیز بین دو قطب ناهمنام شکل می گیرند. مثل سر و ته آهنربا که بین شان یک میدان مغناطیسی شکل می گیرد. 

ما انسان ها هر جا نمی توانیم این زوجیت ها را جمع کنیم، آنجا از جریان محروم می شویم. حالا شما فکر کنید این همه ضدین را گفتیم، آن وقت زن و شوهرها نمی توانند کنار هم زندگی کنند. ببینید چقدر آدم ها بی هنر هستند! روایت می فرماید که ترس از خدا و امید به خدا که اینقدر با هم فاصله دارند را کنار یکدیگر بگذارید. اعتماد به نفس و من هیچ نیستم را کنار یکدیگر بگذارید. از کارم خوشحال هستم و من که کاری نکردم را کنار یکدیگر بگذارید. بعد یک زن و شوهر نمی توانند کنار یکدیگر زندگی کنند. هر آدمی نتواند با همسرش زندگی کند، معلوم است که زوجیت را بلد نیست. کسی زوجیت بلد باشد، با هر کسی می تواند زندگی کند. این حرف مقصودش این نیست که چون با هر کسی می تواند زندگی کند، برود از زندان یکی را بیاورد و با او زندگی کند. می خواهم بگویم که او این توان را دارد ولی نگفتم حال که این توان را داری، برو با یک اعدامی زندگی کن! کسی زوجیت بداند می شود حضرت آسیه که با فرعون هم زندگی می کند و خانه ای خواهد ساخت در بهشت. ما لوس هستیم و بچه ننه! یا بهتر بگویم چون زوجیت نمی دانیم، از ازدواج هم چیزی بلد نیستیم. همه کسانی که در دادگاه خانواده هستند، بندگان خدا مظلوم و بی هنر هستند. کسی هم به ایشان یاد نداده است و هیچ وقت هم نرفته اند آنطور که باید، کتاب زوجیت عالم را بخوانند. در بحث طلاق، این موضوع مطرح است که خدا وقتی یک چیزی را حرام نکرده، نشان دهنده این است که در یک مواقعی راه حل می باشد ولی بسیار نادر. در سیره هیچ یک از ائمه هم نبوده است. نه در سیره امام حسن (ع) و نه در سیره پیامبر (ص) و… بالاخره خدا راه را نبسته است ولی این موارد باید خیلی نادر باشد نه اینکه از هر سه ازدواج، یکی به طلاق ختم شود.

جمع بندی می شود آنکه اگر آدم ها حیات می خواهند، باید آسمان و زمین را با هم داشته باشند تا رزقی که جاری می شود به بار بنشیند. به اندازه زندگی مان و به اندازه همه میدان هایی که در آنها هستیم، امکان ثمر دادن و میوه دادن وجود دارد. اگر خواستیم بفهمیم که برای هر زمینی چه آسمانی و چه رزقی وجود دارد که ثمر بدهد، کتابش کتاب قرآن است که به زیبایی به ما یاد می دهد که برای هر موقعیتی و در هر زمینی، چه کار کنیم که چه رزقی نصیب مان شود و چه نتیجه ای حاصل شود. بهشت های مختلفی در قرآن روایت شده است. چرا؟ چون هر موقعیتی بهشت خودش را تولید می کند. عده ای قرآن را مطالعه می کنند و سوال می کنند که چرا انقدر بهشت ها متنوع و متعدد است؟ دلیل این است که انسان ثمره های مختلفی می دهد. چه جهنم ها و چه بهشت ها، متنوع اند. انسان در اقلیم های مختلف، هر چقدر حیات نداشته باشد مرگ های مختلفی را هم رقم می زند. در صورتی که زندگی می تواند بسیار زیباتر از این باشد. می تواند زنده تر باشد. ما خیلی بیشتر می توانیم وسعت وجود داشته باشیم. خیلی بیشتر می توانیم حیات و میوه های مختلف در موقعیت های مختلف داشته باشیم که البته این در گرو این است که زوجیت در نظام زندگی شکل گیرد. پر از اوصاف اضداد هستیم که در راس همه این ها آسمان و زمین است ولی آنجایی که جمع می شوند حیات رخ می دهد. چه بسیار صفات آسمانی و زمینی که اگر کنار هم بنشینند چه ثمره ای که به بار نمی نشیند. این مستلزم تمرین کردن، چله گرفتن و توجه کردن البته با توفیق خداوند است. 

قرآن و سوره ذاریات که در آن تقابل متقین و خراصون آورده شده یک منبع است. منبعی دیگر امیر المومنین است که خطبه ای دارند به نام متقین که پر از صفات زیبای اضداد است. شاید بتوان گفت بزرگترین روایتی که این اضداد را کنار هم چیده، خطبه متقین است. شخصی خدمت حضرت امیر آمد و اصرار کرد که این اضداد را برایش بگوید؛ اما حضرت مخالفت کردند. مرد گفت اتفاقی نمی افتد خواهش می کنم بگویید. حضرت نیز فرمودند و او از عظمت و فاصله ای که در خودش و آن ویژگی های متقین احساس کرد، از دنیا رفت! ما احتمالاً چون ظرفیت بالایی داریم، بعدش نمی میریم! ما البته سخت جان هستیم و وسعت وجودی بیشتری داریم! این ها که چیزی نیست! لذا ما می خوانیم و نمی میریم. فرصت خوبی است که بخوانیم و بیان امیرالمومنین در این زمینه را ببینیم. که ان شاء الله خداوند توفیق چنین زوجیتی را به ما بدهد.

زوجیت ها بسیار زیبا هستند. شاید در نگاه اول سخت به نظر برسد که آدم یک چشمش اشک باشد و یک چشمش لبخند؛ ولی در این ماجراست که زندگی اتفاق میافتد. آدم هایی که اینگونه اند خیلی دوست داشتنی هستند و خیلی هم خوشگلند! هم جاذبه دارند و هم دافعه. هم سخت اند و هم منعطف. نه اینکه جاذبه برای دوستان و دافعه برای دشمنان حتی برای دوستان شان نیز توامان جاذبه و دافعه دارند. هم نگرانند که امیرالمومنین با کسی شوخی ندارد و هم می گوید چه کسی کریم تر از امیرالمومنین برای زندگی است؟ 

خداوند به همه ما توفیق چنین زوجیتی را بدهد و ما را از این چنین رزقی بهره مند کند که بدین نحو بتوانیم شیعه امیرالمونین باشیم ان شاء الله به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.