نشست هشتاد و یکم- سوره مبارکه نازعات- بخش اول

[us_separator size=”small”]

استاد هانی چیت چیان- 54 دقیقه / پیاده سازی توسط خانم راضیه موسوی

[us_separator size=”small”] [us_separator size=”small” show_line=”1″ css=”%7B%22default%22%3A%7B%22border-style%22%3A%22dashed%22%7D%7D”]

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

نشست 1401 همچنان در محضر سوره های مبارکه ملائکه خواهیم بود. سال گذشته بنا داشتیم این سوره ها را کار کنیم؛ در محضر سوره های مبارکه صافات، ذاریات و مرسلات بودیم و رسیدیم به سوره مبارکه نازعات.  می خواستیم بیشتر از این کار کنیم ولی با باز شدن موضوع، اجازه دادیم موضوعات ما را هدایت کنند. اگر سوره ها آمدند دل ما را ببرند اجازه بدهیم ببرند. در اخرین جلسه سال 1400 اندکی در مورد سوره مبارکه نازعات صحبت کردیم و اولین جلسه سال 1401 نیز در محضر سوره مبارکه نازعات هستیم. همه اتفاق نظر داشتن که باز هم تمایل دارند با عنوان زندگی مجاهدانه این سوره ها را کار کنند. چون این سوره های مبارکه ملائکه سوره های زندگی جهادی هستند. صف بندی در زندگی جهادی را یاد می دهند؛  قسم های اول این سوره ها به شیوه زیستن انسان های مجاهد برمی گردد، انسان های مجاهدی که صافات، زاجرات، ذاریات، حاملات، مرسلات، ملقیات، عاصفات، نازعات، ناشطاط، عاریات و موریات هستند. عبارت هایی که در ابتدای 5 سوره مبارکه با واو قسم آمده، اوصاف زندگی انسان های مجاهد است. این ها را به ملائکه نسبت می دهند و می گویند اینها ویژگی های ملائکه است، درست هم هست به همین دلیل به این سوره ها سوره های ملائکه می گویند. ولی صرفاً ملائکه نیست؛ این ها هم اوصاف ملائکه است، هم انسان هایی که فرشته گونه در زندگی، زندگی می کنند؛ آن هایی که مثل فرشته زندگی می کنند، زندگی مجاهدانه دارند. جهاد هست که انسان را در صف ملائکه الهی قرار می دهد. هرجا انسان جهاد می کند، ملائکه الهی نازل می شوند و مامور به همراهی با مجاهد می شوند؛ لذا سوره های ملائکه را می توان به عنوان سوره های آشنایی با سبک زندگی مجاهدت یا زندگی انسان های مجاهد مورد مطالعه قرار داد. ما این جلسه و جلسه آینده در مورد سوره های مبارکه نازعات و عادیات صحبت خواهیم کرد. قرار شد این سوره ها را مرور دوباره ای کنیم هر چند برنامه کاملا زمان بندی شده نیست که بتوانیم با جریان سوره ها همراه شویم. اگر تا قبل از سال 1401 این مرور تمام شد، برنامه بعدی مشخص است که به موقع در مورد آن صحبت می کنیم.

بنابراین موضوع امسال ما زندگی مجاهدانه است. خودمان را آماده کنیم که انشالله حضرت حجه(عج) امسال ظهور کنند، ما برای زندگی مجاهدانه آماده ایم؛ ما فقط 5 سوره قرآن را نمی خوانیم ما می خواهیم از محضر 5 سوره قران برای زندگی مجاهدانه استفاده کنیم، می خواهیم یکبار برای همیشه به برکت این سوره ها این شیوه زیستن وارد زندگی ما شود. امسال را با سوره مبارکه نازعات آغاز می کنیم و بعد از سوره عادیات، دوباره 5 سوره را با رویکرد استخراج اصول زندگی مجاهدانه مرور می کنیم و از خدا می خواهیم سال 1401 برای ما ان شالله سال ملبس شدن به لباس مجاهدان الهی قرار دهد و نام ما را در این سال به سبب توسل به ساحت مقدس این 5 سوره در زمره مجاهدان خدا قرار دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

قسم های ابتدای سوره

سوره مبارکه نازعات با چندین قسم آغاز می شود.

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا ﴿۱ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا ﴿۲ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا ﴿۳ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا ﴿۴ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا ﴿۵

جواب قسم ها نیست؛ در حالیکه وقتی انسان قسم می خورد که بخواهد چیزی بگوید.

 يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿۶

دیگر جواب قسم حذف شده است و سراغ قیامت رفته است. جاهایی که جواب  قسم محذوف است، مخاطب باید از فحوای کلام جواب قسم را بدست آورد. بنابراین سوره با قسم های ابتدایی آغاز می شود. قسم های ابتدای سوره به ملائکه الهی است. معنی آنها چیست؟

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا.  نزع به معنی کندن است. وقتی چیزی به جایی چسبیده است را می کنیم نزع به آن می گویند. بنابرین وقتی ملائکه می خواهند جان آدم ها را بگیرند، به ویژه انسان کافر که چسبیده به دنیا است، باید بکنند؛ در نتیجه می شود چیزی که غرقا شده است را کندن. به ملائکه نسبت داده می شود چون وقتی می خواهند جان انسان های کافر را بگیرند، چون غرق در دنیا است، باید بکنند تا او ببرند. می تواند ناظر به انسان هایی هم باشد که نفس خود را وقتی غرق در شهوات هست، می کنند؛ لذا اینجا آغاز مجاهدت انسان هم می شود.

وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا. نشاط در فرهنگ قرآن به معنی سرگرمی و خوش گذراندن نیست، حال خوب بعد از به انتها رساندن کار را نشاط می گویند. پس اینجا هر خوشحالی و شادی نیست. شادی پس از انجام وظیفه را می گویند. بنابراین در مورد ملائکه، در مورد جایی است که جان انسان مومن را می گیرند و وظیفه اش را انجام می دهند. در مورد انسان مومن، قرار بوده برگردد و ماموریت اش در این دنیا تمام شده، خوشحال است. انسان مومن «وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا» و کافر «وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا» است. برای انسانی که خودش را از منیت ها که در آن غرق است، می کند و چون به دستورات خدا عمل می کند، حالت نشاط پیدا می کند.

وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا. سبح به معنای حرکت در یک مسیر بدون از انحراف است مثل شنا. وقتی شنا می کنید در یک مسیری می روید و برمی گردید. تعبیر دیگر آن، حرکت کردن به واسطه کنار گذاشتن نواقص است. باز شنا را مثال می زنند؛ در شنا آب را پس می زنید و خودتون جلو می روید. به ملائکه نسبت می دهند، چون ملائکه سابحات و از نواقص به دور هستند که اینچنین حرکت می کنند. به انسان نسبت می دهند چرا که انسان به واسطه کنار گذاشتن نواقص به سمت کمال حرکت می کند.

فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا. سابقات از سبقت است. یعنی جلو زدن؛ ولی نه جلو زدن از بغل دستی، جلو زدن از خودش. فرد در حرکتی که دارد می کند، خودش از خودش جلو بزند؛ به این سابقات می گویند.

فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا. یعنی کسی که امری را تدبیر و برنامه ریزی می کند.

پس این مجموعه قسم های ابتدای سوره، که گفتیم ناظر به ملائکه الهی یا انسان های مومن و مجاهد است. احوال ملائکه الهی در انجام وظایف اینگونه است. کندن و جدا شدن، شادی حاصل از انجام وظیفه، حرکت با دوری از نواقص، سبقت گرفتن از خود و تدبیر کردن امور و کارها دارد.

جواب قسم ها نیامده؛ حالا در ادامه بحث به این مساله می پردازیم فعلا ادامه سوره را می خوانیم.

هولناکی روز قیامت برای انسان منکر قیامت

قسمت بعدی سوره معرفی هولناکی روز قیامت برای انسان منکر قیامت است.

يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ ﴿۶ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ ﴿۷

راجفه یعنی نفخه ای اول اتفاق می افتد که همه چیز را زیر و رو می کند. بعد از آن دومی اتفاق می افتاد. با توجه به اینکه دوتا هسند، در تفاسیر تعبیر می شود به دو نفخه ای که با آن قیامت آغاز می شود. اولی همه چیز را می میراند و دومی همه چیز را زنده می کند. یعنی با دوتا نفخه دگرگونی اتفاق می افتد. پس اولین چیزی که اینجا مطرح می شود راجفه و رادفه در این روز است به معنی دگرگونی که در این عالم اتفاق می افتد و عالم قیامت ظهور پیدا می کند.

قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ ﴿۸ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ ﴿۹

قلوبی به شدت مضطرب و چشمانی به شدت فرو افتاده است. قلوبی به شدت بیمناک و چشمانی فرو افتاده که توان مشاهده ندارند.

 

يَقُولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ ﴿۱۰ أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَخِرَةً ﴿۱۱

این جمله دو حالت دارد که حضرت علامه در المیزان هم به آن اشارت کردند: یا این جمله در روز قیامت است که از شدت هولناکی سوال می پرسند: یعنی ما بعد از اینکه در قبر رفته بودیم برگردانده شدیم؟ یا ممکن است بیان شان در دنیا در مورد حالشان در روز قیامت باشد. هر دو حالت هم درست است، می تواند فلاش بک به دنیای مردگان که قبلا در دنیا این گونه دنیای بعد از مرگ را مسخره می کردند و برانگیختگی بعد از مرگ را باور نداشته اند، باشد. ممکن است بیان حال قیامت آن ها باشد که می گویند واقعا ما مردود شده ایم و خسران زده شده ایم. در هر صورت بیانگر باورناپذیری و انکار این افراد است؛ در قیامت باشد از هولناکی است و در دنیا باشد تمسخر است. باور نداشتند بعد از پایان دنیا، برانگیخته خواهند شد.

فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ ﴿۱۳

بازگشت انگار یک لحظه و تلنگر است، طولانی و عجیب نیست.

فَإِذَا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ ﴿۱۴

ساهره به معنی عیان بودن همه چیز است، یا هشیاری و عدم خواب و مستی است؛ یعنی همه چیز آشکار می شود؛ مانند بیابانی که نمی توان در آن چیزی را پنهان کرد. پس ویژگی بعدی که مطرح می شود، زجره واحده و ساهره بودن است. سهر به معنی آشکار است یعنی بازگشت و قیامت تنها یک صوت ناگهانی است. آنقدر که فکر می کنید دور نیست، با یک صوت ایجاد می شود؛ در حالی که همه چیز آشکار است.

فرستاده شدن حضرت موسی (ع) به سوی فرعون

قسمت سوم سوره تا آیه 26، سراغ داستان حضرت موسی (ع) می رود.

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى ﴿۱۵ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۶ اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۱۷

بیان داستان حصرت موسی: ندا دادن حضرت موسی(ع) در وادی مقدس برای رفتن به سوی فرعونی که طغیان کرده است. یعنی حضرت موسی به خاطر خود فرعون رفته است. جز این مورد جای دیگر در قرآن سراغ ندارم، اینجا تنها جای قرآن است که اصلا حرفی از بنی اسراییل زده نمی شود و ماموریت حضرت موسی دعوت فرعون (طاغی) است.

 

فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلَى أَنْ تَزَكَّى ﴿۱۸ وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى ﴿۱۹ فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى ﴿۲۰

برای این ماموریت دعوت فرعون به تزکیه و هدایت او به سوی پروردگار صورت می گیرد. اتفاقا به فرعون می گویند: می خواهی کاری کنم که تزکیه شوی و به سوی پروردگارت هدایت شوی؟ شرط آن فتخشی است. یعنی فرعونی که طغیان کرده چنانچه اهل خشیت باشد، نجات پیدا می کند و طغیان به واسطه خشیت به هدایت و تزکیه تبدیل می شود. خدا حضرت موسی را سراغ فرعون طاغی فرستاده که اگر خشیت داشته باشد هدایت و تزکیه می شود. حضرت موسی می خواهد خود فرعون را نجات دهد. این بالاترین نمونه «و النازعات غرقا» است. از فرعون بالاتر غرقی نداریم. آنقدر که ادعای «انا ربکم العلی» دارد، ولی خدا موسی را فرستاده چنانکه نازعات ها را می فرستد؛ ولی فرعون برای درآمدن باید خشیت داشته باشد. دعوت فرعون به سمت پروردگار با نشان دادن آیت کبری است.

فَكَذَّبَ وَعَصَى ﴿۲۱ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى ﴿۲۲ فَحَشَرَ فَنَادَى ﴿۲۳ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى ﴿۲۴ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى ﴿۲۵

متاسفانه این اتفاق ها نیفتاد و فرعون به جای اینکه ازاین فرصت استفاده کند، در مقابل این دعوت تکذیب کرد و بعد عصیان کرد. ادبر و سعی کرد. یاران و توان خودش را جمع کرد. همه این کارها را کرد که بگوید: «انا ربکم الاعلی». ادعای ربوبیت کرد، در نتیجه دچار نکال دنیا و آخرت خداوند شد. نکال یعنی چیزی را با قدرت گرفتن و اخذ کردن.

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى ﴿۲۶

در نتیجه عبرتی شد برای آنها که خشیت می ورزند. این تلاش حضرت موسی است که این چنین شد.

تاکید داستان حضرت موسی بر خشیت است، اگر فرعون هم خشیت داشت، تزکیه و هدایت می شد. خشیت نکرد و در مقابل تکذیب، عصیان، ادبر، سعی، حشر نادی و ادعای ربوبیت کرد. دچار نکال شد خودش به عبرت اهل خشیت تبدیل شد.

بیان عظمت خلقت خدا در مقابل خلقت انسان

أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا ﴿۲۷  عظمت خلقت و بنای آسمان

رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا ﴿۲۸  رفعت آسمان و نظامی (سوا) که در آن است. نظمی که ماه، خورشید و ستارگان در آن می چرخند.

وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا ﴿۲۹  تاریکی شب و روشنایی روز

وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا ﴿۳۰   گستردگی زمین

أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا ﴿۳۱  خروج آب و رویش گیاهان از زمین

وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا ﴿۳۲  برافراشتگی کوه ها

مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ ﴿۳۳

این عبارت لطف را نشان می دهد. اول به رخ می کشد و بعد تبدیل به لطف می کند. می گوید: این ها برای انسان و انعام انسان بهره ای است. دیگر خدا اشاره ای نمی کند که از این آیات باید چی بفهمیم. حالا تحلیل می کنیم از بیان این عظمت چه منظوری بوده است.

دوباره برمی گردیم به صحنه قیامت، ولی اینبار معرفی انسان ها در قیامت مطرح می شود.

بیان قیامت و معرفی احوال انسان ها در این روز

اینجا دارد به نحوی قیامت را دسته بندی می کند. قیامت چگونه است؟

فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى ﴿۳۴  قیامت و چیرگی رخداد آن بر همگان

طامه، آن رخداد قیامت است که بر همه چیره می شود.

يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسَانُ مَا سَعَى ﴿۳۵

در چنین موقعیتی انسان متوجه سعی خود می شود. برای اینکه ببینیم سعی با عمل چه تفاوتی دارد، به کتاب التحقیق مراجعه می کنیم.

سعی: هو مرتبة من الجهد، فانّ الجهد كما سبق هو السعي البليغ الى أن ينتهي النهاية.

مرتبه ای از جهد، تلاش و جهاد را سعی می گویند. جهد وقتی است که سعی به بلوغ خودش برسد و به نهایت برسد.

و هذا المعنى يختلف في الموارد، ففي كلّ شي‌ء بحسبه: ففي المشي و السير: إنّما يتحقّق بالتصميم و تهيئة المقدّمات و عدم التساهل في الحركة. و في الكسب و التجارة: بالدقّة و الاستقامة و المراقبة. و في فكّ الرقبة: بتحصيل المقدّمات من المال و غيره.

سعی مقدمه جهد و تلاش است. در واقع جهاد، وقتی است که سعی به بلیغ ترین حالت خود برسد. یکی از دلایلی که این سوره را سوره زندگی مجاهدانه است، همین کلمه است. آدم ها به یاد آن مقدماتی که برای جهاد خود باید فراهم کنند که به نهایت منجر شود، می افتند. مثل سعی صفا و مروه. پس این سطح مقدماتی از جهاد است که به سمت یک نهایت است و جهتی درون خود دارد. وقتی آنقدر قوی می شود که حتما به نتیجه می رسد، اسمش جهاد می شود.

وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِمَنْ يَرَى ﴿۳۶  آشکار شدن جهنم و بارز شدن جهیم برای چشمان بینا.

برای «چشمان بینا» دو تعبیر می گویند: یک عده ای می گویند یک عده ای اعمی هستند و همه نمی بینند، براساس لم حشرتنی اعمی. نمی بینند پس این بارز شدن وجه خاصی دارد. یک تفسیر براساس «فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ»  است که بالاخره هر چشمی در قیامت نسبت به دنیا بینای حقیقت می شود. تاکید می کند که این چشم هایی که در دنیا بسته بود، اکنون باز شده و بروز جهنم را می بیند. مهم بارز شدن جهنم است. جهنم بود ولی بارز نبود. اکنون بارز شده و دیده می شود؛ در نتیجه انسان ها براساس احوال قیامت دسته بندی می شوند.

دسته بندی انسان ها براساس احوال قیامت که دو دسته اند:

فَأَمَّا مَنْ طَغَى﴿۳7  وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿۳۸ فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى ﴿۳۹

اهل طغیان و آنها که دنیا را برگزیده اند  یک دسته است. قرار این دسته جحیم است.

أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى﴿40 

دسته دوم، آنان که خوف از مقام رب داشتند و نفس را از هوی پرهیز دادند. اگر دقت کنید از اینجا یک سری از مطالب آیات قبلی دستتان می آید.

 فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى ﴿۴۱

این عده در جنت ماوا دارند.

اگر به این آیات توجه کنید، کلید واژه های قبلی اینجا تکرار شده اند.

مواجهه انسان ها در دنیا با موضوع قیامت و خبر آن

يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا ﴿۴۲

به زمان پیامبر یا حال من و شما بر می گردد، به مواجهه انسان ها با قیامت و خبر آن تبدیل می شود. آدم ها با همین آیات بالا چطور مواجه می شوند؟ کافران از زمان آن سوال می کنند. جای تعجب دارد! چه فرقی می کند که کی هست؟ ما از این صحبت می کنیم که همه زندگی طرف وابسته به این است.

فِيمَ أَنْتَ مِنْ ذِكْرَاهَا ﴿۴۳  بی فایده بودن خبر از زمان قیامت.

فیم می تواند به معنی «تو چه بدانی؟» یا به این معنی که «چه فایده ای دارد؟» باشد.

قیامت إِلَى رَبِّكَ مُنْتَهَاهَا ﴿۴۴

مهم این است که به این حقیقت که منتهای آن به سوی خداست، توجه کنیم.

إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشَاهَا ﴿۴۵  توجه به این حقیت که منتهی خداست و رسول منذر اهل خشیت است.

رسول تنها منذر نسبت به قیامت است و آن هم انذار اهل خشیت. «ها»، منظور کسانی است که نسبت به آن ساعت خشیت دارند (مواجهه انسان با قیامت و خبرش). انسان کافر از زمانش می پرسد، در صورتی که دانستن وقت آن بی فایده است.

كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا ﴿۴۶  دنیا در قیامت تنها نیم روزی یا کمتر از آن است

این مهم است که بدانی نسبت به قیامت، دنیا نیم روزی بیشتر نیست و این مواجهه درست انسان است.

تصویر سوره مبارکه نازعات

یک سری قسم در اول سوره آمده است. قسم های اول سوره، در واقع به ملائکه یا مومنینی است که دارند انجام وظیفه می کنند یا بیان حال مرگ انسان مومن و ملائکه در آن حالت است. بعد خود قیامت است که با احوال انسان کافر گفته شده؛ راجفه و رادفه و دگرگونی بوجود می آید، قلب ها بیمناک می شوند، این ها انکار بازگشت داشتند، در حالیکه به یک زجره است. بعد حضرت موسی می آید تا فرعون طغیان کرده را اگر خشیت داشته باشد، هدایت کند؛ ولی نمی شود و دچار نکال می شود. بعد عظمت خلقت خدا در مقابل خلقت انسان. بیان قیامت و طامه کبری که انسان ها براساس طاغی بودن و خوف از مقام رب جدا می شوند. مواجهه درست انسان با قیامت که کاری به زمان ندارد. مهم این است که انتها به دست خداست.  قیامت باید سوال آدم را اصلاح کند. انسان اگر قیامت را بفهمد باید سوالش نسبت به آن اصلاح شود. رسول منذر این موضوع است که سوال آدم نسبت به  قیامت را اصلاح کند تا اهل انذار و اهل خشیت شوند. دنیا هم از قیامت که به آن نگاه کنی، یک نیم روز یا کمتر از آن خواهد بود.

فهرست مطالب