نشست شصت و پنجم – تدبر در سوره مبارکه حشر با محوریت آیه شح نفس

استاد هانی چیت چیان- 23 دقیقه

بسم الله الرحمن الرحیم

برای این که ارتباط سوره با فضای انفاق بیشتر در ذهنتان شکل بگیرد توضیحاتی می دهم و این جزء موضوعات مهم سوره است؛ یعنی هم کمک می کند به خواندن سوره حشر و هم وقتی می‌خواهید این سوره را ذیل موضوع انفاق بررسی کنید، خیلی در این زمینه راه گشاست.

سوره مبارکه حشر آیه ای دارد که جزء غُرَر آیات قرآن است و  در سوره مبارکه حشر خیلی مهم و کلیدی است. که اگر کسی بگوید من سوره را حول این آیه مطالعه می‌کنم، موضوع را درست انتخاب کرده. این محور، قسمت انتهایی آیه 9 است. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)   خیلی آیه جالبی است. خیلی از آیه های فلاح در قرآن لعل دارند. (لعلّکم تُفلحون)  این آیه لعل ندارد؛ (فاولئکَ هم المفلِحون)   شاید و باید در کار نیست؛ قطعا اتفاق می‌افتد. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) p آنگاه q. قاعده کاملا  مستقیم و غیر قابل نقض است. یعنی حتما می شود؛ یعنی هر کس شح  نفسش را مهار کند،  قطعاً به فلاح می رسد و ( قَد افلَحَ المؤمنون) برایش محقق می شود.

شحّ نفس چیست که مهار آن، انسان را به فلاح می رساند؟

شح آن حالتی است که انسان در درون خودش می ‌رود، به گونه ‌ای که از پیرامون خودش فارغ می شود؛ ولو به اندازه ای. البته مراتب دارد. شح آن حالتی است که انسان با مسائل خودش درگیر می ‌شود، پس توجهش از مسائل بیرونی، از دیگران، حتی از خدا منصرف می شود. انسان به گونه ای درگیر خودش و مسائل خودش و تمایلاتش و دغدغه هایش می شود که حتی موجب می ‌شود از توجهش به خدا کاسته شود. یعنی وقتی سراغ خدا هم می ‌رود، حواسش به نیازمندی‌ های خودش است نه خدا. رفته پیش خدا؛ ولی حاجت خودش برایش مهم است نه خدا. وقتی با خدا این‌طور است، به نحو اولی با مردم هم همین طور است. که وقتی سراغ مردم هم می رود حاجت خودش مهم هست، نه دیگران. این طبیعتا مراتب دارد. بعضی ها فقط خودشان برای خودشان مهم هستند؛ بعضی ها کمتر. بعضی ها گاهی خودشان و گاهی دیگران. این شح، خیلی در وجود انسان صفت عمیقی است. به این راحتی ها هم قابل دستیابی نیست. حتی قابل شناسائی هم نیست.

من می توانم وارد میدان جنگ شوم؛ بجنگم ولی هنوز حاجت خودم در دلم برجسته باشد. من می ‌توانم انفاق کنم؛ ببخشم؛ ظاهراً از خودم بگذرم؛ ولی در درون خودم هم چنان حاجت خودم برجسته باشد.  چون می بخشم بعد می گویم: به نظرت بعد از این که این جوری بخشیدم در مورد من چه فکر می کنند؟! و در جمع خودشان از من چگونه یاد خواهند کرد؟! ظاهراً انفاق کرده است؛ واقعاً فداکاری است؛  ما هم نمی‌ گوییم که آدم بدی است؛ فداکاری کرده؛ ولی رگه‌ های شح نفس در درونش وجود دارد. خیلی صفت عمیقی است. واقعاً کسی که یوق شح نفس داشته باشد، به فلاح می‌ رسد. یعنی در درون خودش هیچ حاجتی غیر از حاجت ِغیر نیست. حالا این غیر، طبیعتا خواسته خداست.

بستر شناسی آیه ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)  

در باره ماجرای جنگ بنی قریظه که داستان سوره حشر است، با هم صحبت کردیم. فایل جلسه را حتما گوش بدهید. خیلی جلسه باشکوهی بود در امام زاده قاضی الصابر. یکی از جلسه های به یاد ماندنی برای خود من است. آن قدر خودم از آن جلسه استفاده کردم، برای خودم به یاد ماندنی است و حالم تا یک مدتی دگرگون بود. مثل کسی که واقعاً سوره را شنیده؛ نه این که سوره گفته. نکات خیلی مهمی از آن احساسی که مومنین در میدان جنگ دارند، بیان شده. خدا یک جنگی را بدون این که مومنین کاری کنند، به نفع پیامبر تمام می کند. مومنین هیچ کاری نمی کنند. خدا کاری  می‌کند که یکی از مهم ترین قلعه های دشمن فرو می‌ریزد و به تصرف پیامبر گرامی اسلام در می‌آید. پیامبر هم دستور می‌دهند همه خانه‌های آن جا را خراب کنید.  یعنی این خزی فسق، این ذلت فسق و نفاق را کامل حضرت جلوه می دهند. که حالا چالش های اجتماعی ، سیاسی، نظامی داشت که  در نشست 55 درباره اش صحبت کردیم.

در یک چنین فضایی یک سرزمین قابل توجهی در اختیار پیامبر گرامی اسلام قرار گرفته؛ چون کل آن سرزمین و خود قلعه و تمام زمین های اطرافش در اختیار پیامبر قرار گرفت. خدا هم چه کار می کند؟ خدا هم نه می گذارد و  نه بر می دارد می فرماید: (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ) این فیء که به دست آمده، کسی که در میدان جنگ نبوده، چون آن ها که در جنگ هستند، سهمی از غنیمت می‌برند. در این جنگ که کسی نجنگیده. این فیء کلا برای خدا و رسول است؛ تمام شد. پیامبر! برای خودت. آن قسمتی که برای خداست را تقسیم کنید بین ذی القربی و یتامی و مساکین و ابن السبیل (لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ) تازه آن قسمتی که سهم خداست را تقسیم کنید بین چه کسانی؟ بین ذی القربای پیامبر و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان. (كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ) برای این که یک عده در جامعه قُله نشوند و یک عده پایین بیایند. اختلاف طبقاتی به وجود نیاید؛ یک عده زندگی خیلی مرفهی داشته باشند و یک عده خیلی بدبخت باشند. لذا شما در نظر بگیرید  بخش زیادی از جامعه قرار نیست از این آورده بسیار گسترده سهمی ببرند؛ چون ایتام و مساکین که بیچاره هستند؛ نوعا هم این بیچاره ها خیلی در صحنه ها نیستند. چون قشر آسیب پذیری هستند. یعنی بدنه جامعه که قشر فعال جامعه است، باید بایستد، نگاه کند. و قرار نیست از این سهمی ببرد. باید ببیند جلوی چشمش این سرزمین شگفت انگیز تقسیم می‌شود. خدا آن را به رسول می دهد  و یک قسمت  سهم خداست که گفته به ایتام و مساکین و در راه ماندگان بدهید. خدا این فیء را به رسول و خانواده رسول اختصاص داده. اولا چقدر باید عاشق رسول باشید که آب در دلتان تکان نخورد. بگویید داده به رسول! دمش گرم! اصلا وقتی رسول  چیزی را دارد، گویا من دارم که اگر من داشته باشم آن قدر خوشحال نیستم که وقتی او دارد. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)  کسی که شُحّ نفس داشته باشد اولین جایی که دردش می آید، در باره رسول و ذی القربایش است. می گوید یعنی فرزندان رسول خونشان از ما رنگین تر است که این سرزمین را به آن ها بدهید؟ یعنی ما جنگیدیم که این اتفاق بیفتد؟ ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)  اول در مورد خود رسول  و ذی القربای رسول دردشان می آید. حالا حقی هم ندارند ( چون این فیء بدون جنگ به دست آمد.) ولی بالاخره در جریان این حرکت بوده اند. بعضی از اول بوده اند؛ بعضی از مهاجرین و بعضی انصار. هر دو گروه هم کارهای شگفت انگیزی کردند؛ مهاجران که همه زندگیشان را گذاشتند و آمدند؛ انصار هم رسما زندگیشان را نصف کردند. کار بزرگی کردند. حالا بایستند ببینند این سرزمین تقسیم می‌شود بین رسول و ذی القربای رسول که این اولین جایی است که  دردشان می آید.

بعد از این خدا می فرماید: (وَ ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ) خدا این جا امتحان می گیرد. رسول هر چه را به شما داد اخذ کنید و هر چه را که نهی کرد، دست بردارید. آن که مومن است ( بلا تشبیه) مثل مادری که بچه اش غذا می خورد، انگار خودش می خورد. و به رسول خدا این حس را داشته باشد که وقتی به ایشان داده شده، خوشحال تر باشد تا وقتی به خودش داده شود. چقدر خوب که به رسول دادی! اصلا بقیه آن را هم به رسول بده.

در سوره انفال ماجرایی دارد که که جنگ می‌روند و به غنیمت می رسند و می ایستند. پیامبر می گوید بفرمایید. می گویند: خوب ما ایستادیم ببینیم این غنیمت چگونه تقسیم می شود؟ این آدم ها که این جا صدایشان نمی توانست در آید، در ماجرای سوره انفال صدایشان در آمد. به لحاظ تاریخی ماجرای سوره انفال قبل از ماجرای سوره حشر است. همان هایی که در  ماجرای سوره انفال صدایشان درآمد، این جا که گفتند هیچ حقی ندارید، نمی توانست حرفی بزند ولی در دلش آشوب است.

حالا کاش کار به اینجا ختم شود. برویم جلوتر. (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) پیامبر آن بخشی که برای خداست و قرار شد به مساکین بدهید، آن را به فقراء مهاجرین بدهید؛ چون این ها از دیارشان خارج شدند و هر چه داشتند، گذاشتند و آمدند؛ این ها  واقعا هیچ چیز ندارند. این را به فقرای مهاجرین بدهید. حالا شما فکر کنید از انصار باشید: ما رفتیم پیامبر را آوردیم این جا؛ شجاعت کردیم در مقابل قریش ایستادیم؛ هرچه زندگی داشتیم با این ها تقسیم کردیم؛ این ها که الان فقیرند ولی در نصف خانه ما دارند زندگی می‌کنند؛ یعنی بدهید به فقرای مهاجرین و انصار، هیچ. حالا رسول را تحمل کنیم؛ این را چگونه تحمل کنیم؟!

بعد می فرماید که و(َ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏ صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) آن گروه دیگر انصار که عاشقانه مهاجران را پذیرفتند، در درون سینه های شان احساس نیاز نکردند نسبت به آن چه که قرار بود به مهاجران داده شود و مهاجران را بر خودشان برگزیدند در حالی که خودشان به آن نیاز داشتند.( وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) این ها خودشان محتاج آن بوده اند. ببینید چه ایمانی در این انصار شکل گرفته که در چنین صحنه ای نه تنها حالش بد نشده است، بلکه  می گوید من اصلاً نمی خواهم. اصلا به این میل ندارم. به او می گوید من می دانم تو نیاز داری. جواب می دهد من نیاز دارم ولی نمی خواهم. اصلا تو داشته باشی من کیف می کنم.

با این بسترِ ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)  شُحِّ بعضی ها در مقابل رسول سر باز می کند و بعضی در مقابل ذی القربای رسول و بعضی در مقابل مؤمنینِ هم اندازه خودشان. حالا من رسول را چیزی نگفتم. ذی القربای رسول هم باشد. بالاخره صدیقه طاهره و حسنین علیهم السلام، انسان های ویژه ای هستند.  این مومنینی که کنار ما هستند  و ما با هم زندگی کردیم که خونشان رنگین تر از ما نیست که.

تازه می گوید: (وَ الَّذينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالْإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ في‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحيمٌ )

برای این که مطمئن باشند یک ذره از شح در دلشان باقی نمانده برای او دعا هم می کنند. می گویند: خدایا به ما توفیق بده در درون ما غِلّی از مهاجرین باقی نماند. برایش مهم است اگر در تَهِ نهانش هم چیزی هست، در بیاید. این حالِ  مَن یوق شح نفسه  است. آن که شح نفسش را مهار کرده. پیامبر که گل سرسبد است؛ همه عالم را به او بدهند. جانم فدای او؛ خون درون قلب من است. ذی القربای رسول که آن ها هم با رسول هستند. آن ها هم خون درون قلب من هستند. مومنین هم که در کنار من هستند، فداکاری کرده اند؛ کارهای بزرگی کردند؛ آن ها هم پاره تن من هستند پس به آن ها بده. دستش درد نکند که به آن ها می دهد. حتی نکند یک وقتی من بی دقتی کنم، حواسم نباشد و یک غلی بماند. می رود دعا می کند: خدایا نگذار غِلّی در دل من بماند. خدایا کاری کن دلم با این ها صاف صاف باشد. به این حال می‌گویند: یوق شح نفس. این نمونه عینی است.

آثار مهار شح نفس در زندگی

صفت عجیب و غریبی است. شما فکر کنید یک نفر در روابط خانوادگی اش و در رابطه با همسرش یوق شح نفس داشته باشد؛ چگونه زندگی می کند؟ با پدر و مادرش، همسرش، فرزندش، همسایه اش یوق شح نفس داشته باشد. یعنی او را بر خودش می برگزیند (ولو کان به خصاصة) با این که خودش اولویت دارد؛ ولی او را به خودش ترجیح می‌دهد. این موتورِ محرکِ انفاق کردن است. کسی این روحیه را نداشته باشد، یک جای انفاقش یک روزی بالاخره می  لنگد. چون اگر انفاق می‌کند و می گذرد، یک توقعاتی هم در درونش شکل می گیرد. انفاق می‌کند و تا یک جایی می آید؛ اما اگر قرار باشد بعدا ثمراتی داشته باشد، اگر خودش در آن نباشد، خیلی برایش گران تمام می‌شود. خیلی این موضوع، موضوع عظیمی است.

وضع کسانی که دارای شح نفس هستند

حالا آن سوی ماجرا را ببینید: (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ) دیدید یوق شح نفس چه زیباست! حالا ببینید شح نفس چه شکلی است. اهل کتاب (یهودی های بنی قریظه) برمی گردند به منافقین می‌گویند اگر شما قیام کنید، ما هم با شما قیام می کنیم؛ اگر با شما جنگ شود، پشت شما می ایستیم. خدا شهادت می دهد که این ها دروغ می‌گویند.

(لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُم ْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُون) اگر بیرون بیایند با آن ها بیرون نمی‌آیند؛ اگر با آن ها جنگ شود یاری شان نمی کنند. ظاهرا هم به یاری بیایند، سر بزنگاه میدان را خالی می کنند. او حاضر نیست آسیبی ببیند. می گوید: این قسم خورد با من رفیق است؛ کلاً دغدغه او خودش است. نگاه نکن با تو همراه شده؛ همراه شده برای این که منافع مشترک دارد. تا وقتی منافع مشترک دارد با تو است؛ منافع مشترک نباشد، اولین کسی را که می فروشد، خودِ تو هستی. این کسی است که شُحّ نفس دارد.

(لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً في‏ صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في‏ قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ) چون این ها آدم هایی هستند که همه به هم خیانت می کنند، اگر داد می زند، چون فکر می کند در یک قلعه ای است. بین آن ها وحشتناک، دعواست. همین الان می توانید حدس بزنید که این هایی که معاهده عادی سازی را با رژیم صهیونیستی امضا کرده اند،  اگر در جلسه خصوصی سران امارات بنشینید، یک بند دارند به آن ها فحش می دهند که سرمان را کلاه گذاشتید؛ پیش این ها ( رژیم صهیونیستی) بنشینید به اماراتی ها فحش می دهند که چرا فلان کار را کردند.

( تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ) گمان می کنید با هم هستند. مگر می شود این ها جمیعا باشند؟! مگر می شود کسی که شح نفس داشته باشد، با کسی جمع بشود. امکان ندارد؛ برای این که هر کس دنبال نفع خودش است. برای همین قیافه اش را حفظ می کنند؛ چون می‌دانند اگر با هم نباشند، شکستشان قطعی است. ولی آن پشت، اگر می توانستند، همدیگر را تکه پاره می‌کردند. نمی‌توانند این کار را بکنند؛ به نفعشان نیست.

خبری که خدا به مسلمانان از عمق اردوگاه دشمن می دهد

حالا شما فکر کنید خدا دارد از عمق اردوگاه دشمن چه اطلاعات بی نظیری را برای شما می آورد. فکر نکنید این ها  جلوی شما آرایش بسته اند، با هم هستند. درون آن ها فاجعه است؛ چرا؟ چون شُحِّ نفس دارند. پس نتیجه اش برای شما چه می شود؟ راحت به دل دشمن بزن. می دانی چرا؟ چون آن ها همین طوری هم پراکنده هستند. به دلشان بزنی می بینی که یکی از آن ها آن یکی را یاری نمی‌کند. دیدید وقتی سردار بزرگوار حاج قاسم سلیمانی را شهید کردند، بلافاصله اولین کسی که بیانیه داد رژیم صهیونیستی بود. اعلام کرد ما نبودیم. به دلیل این که اصلاً حاضر نیست در این هزینه مشارکت کند. بعد بلافاصله امارات بیانیه داد که این هایی که زدند از پایگاه ما بلند نشدند. این ها بدبخت تر از آن هستند که شما فکرش را می کنید. این کسی که عمقش این قدر تشتت دارد، کافی است به او حمله کنی؛ یکی از آن ها پای آن یکی نخواهد ایستاد.

چرا بعضی مسلمانان از دشمن می ترسند و چگونه می توان بر دشمن غلبه کرد؟

چقدر بدبخت می شود کسی که آن جمع در چشمش بزرگ دیده شود. چرا آن جمع در دل بعضی ها بزرگ دیده می شود؟ به دلیل این که یا خودشان شح نفس دارند؛ یا ما آتاکم الرسول در ووجودشان درست شکل  نگرفته؛

یا (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) یادش رفته که خدایی وجود دارد. یعنی در آن موضوع،  در نظرش، این، بزرگتر از خدا شده.  وگرنه الان در کل دنیا تضمینی است به هر کدام از محورهای شرارت حمله ای صورت بگیرد، عمرا اگر بقیه شان کمک کنند. چون هزینه ها الان بالا رفته. هیچ کس حاضر نیست برای آن دیگری هزینه بدهد. عمرا برای همدیگر هزینه نمی دهند. فقط یک عده آدم شجاع می‌خواهد که جمجمه شان را عاریه داده باشند. «اَعِرِ الله جمجمتک» نگران خودش نباشد؛ اگر من بروم میدان، من چه می شوم؟ خانواده‌ام چه می شود؟ دغدغه آن ها را نداشته باش. جمجمه را به خدا عاریه بده. برو میدان. ببین! الان وضعیت دنیا این طوری است؛ راه بیفتید، دشمن قلعه را خالی می کند. مگر شوخی است سه تا نفتکش با پرچم ایران از ایران بروند نفت ببرند ونزوئلا جلوی چشم همه دنیا. دشمن اصلاً زور قبل را دیگر ندارد. فقط یک عده آدم شجاع و خلاق و با ایمان می خواهد که به راحتی دنیا را فتح کنند. اگر نتوانستیم، به خاطر مشکلات خودمان است. امروز در دنیا هیچ چیز غیر از خودمان مانع خودمان نیست. مشغول ذمه هستید اگر فکر کنید دشمن دارد جلوی ما را می گیرد. دشمن جلوی هیچ چیز را نمی‌تواند بگیرد. تحریم همه اش الکی است. ما نمی رویم ظرفیت هایمان را آزاد کنیم. ما در درون خودمان با خودمان با کشور همسایه مان با یک کشور مسلمان با هم پیوند نمی خوریم وگرنه دشمن از طریق هیمنه در حال کاری نیست. واقعاً مانع نیست. کاری را که ایران با ونزوئلا کرد، بسیاری از کشورهای دیگر هم می‌توانند  با هم انجام بدهند. از قبل هم می‌توانستند. همه کشورهایی که در باشگاه تحریمی ها هستند، می‌توانستند یک اقتصاد جدید با پول جدید در دنیا راه بیندازند. با مدل های دیگری، یک عالمه کار می توانستند بکنند. قبلا هم می توانستند ولی الآن دارند کم کم متوجه می شوند که  مثل این که می شود کارهایی کرد.  کسی نیست که دیگر  چیزی بگوید. در خشاب دشمن دیگر تیری نیست. البته او باید داد بزند. کسی که تیر ندارد، باید زیاد داد بزند. چون اگر شما بفهمید او تیر ندارد، بدبخت می شود، باید داد بزند؛ عربده بکشد؛ حنجره اش را پاره کند: بیچاره تان می کنم. همین الان مردم عراق تصمیم بگیرند سفارت آمریکا در عراق را ببندند. اتفاقی می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یا تصمیم بگیرند بروند پایگاه امریکا در عراق را محاصره کنند و بگویند باید از کشور ما بیرون بروید. اتفاقی می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد.  یا حتی تصمیم بگیرند سربازان آمریکایی را در آن پایگاه با خاک یکسان کنند. اتفاق می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد. دشمن دیگر توان وارد شدن به میدان‌ها را ندارد. آن قدر که هزینه‌ها بالا رفته. او یک ابزار بیشتر ندارد و آن این که در رسانه داد می زند. وقتی کسی در رسانه آن قدر داد می‌زند، معلوم است کاری نمی تواند بکند. می دانید بچه های ته خط در عالم لات ها، می دانند آن  که زیاد داد میزند، چیزی ندارد. برای این که آن ها که این کاره هستند و چیزی دارند، این قدر داد نمی زنند. چاقو را می زنند. عربده زدن نمی خواهد که. تیغ را می زنند. حرفه ای هم هستند و معمولا می دانند کجا بزنند.  یک جوری می زنند که طرف از کار بیفتد ولی نمیرد که  بعدا مرگش بیفتد گردن خودش. این را همه لات ها بلدند. آن کسی که عربده می کشد، بیچاره دستش خالی است.

آن چه که باعث می‌شود این اتفاق نیفتد شح نفس های جریان ایمان است. طرف می گوید اگر ما رفتیم استکبار را پایین آوردیم، سهم ما از حکومت بعدی چه می شود؟ حالا بیا درستش کن. الآن مشکل این است که حتی خودمان هم می‌دانیم اگر برویم، این اتفاق می‌افتد؛ ولی بعدش که می‌خواهیم غنیمت تقسیم کنیم، می گوییم:از قبلش بگویید سهم ما چه می‌شود؟ سهم چه صیغه ای است؟! او را ساقط کنید بالاخره یک بچه مسلمانی پیدا می‌شود کار را جمع می‌ کند. هر بچه مسلمانی بهتر از این ها هست که.

در بیداری اسلامی دیدید که همین اتفاق افتاد. رفتند و راحت هم ساقط کردند. شما فکر کنید، حکومت مصر و حکومت لیبی، حکومتی نبود که به این راحتی ساقط شود. به راحتی آب خوردن  این ها را ساقط کردند؛ ولی بعد سر غنیمت ها؛ باز مسأله سهم این گروه و آن گروه پیش آمد؛  دوباره افتاد دست دشمن.

ما از هیچ چیزی غیر از شح نفس ضربه نمی خوریم. این ها راه افتادند، قلعه دشمن فتح شد. الان وضعیت در دنیا این طوری است. یعنی بیچاره ها شمشیر هم نزدند. همین طور راه رفتند، قلعه خالی شد. الان هم همین طور است؛ کسی جلو برود، قلعه خالی می شود؛ ولی مشکل این است که مومنین در تقسیم کردن غنائم به جان هم می‌افتند.

این سرخط را از سوره حشر بگیرید. که به شما در مطالعه سوره کمک می‌کند، چون همه سوره حول شح نفس قابل سازماندهی شدن است و این خیلی مَدخل مهمی برای موضوع انفاق است. این درگاه مهمی است برای ارتباط سوره مبارکه حشر و این امر  و انفاق سوره مبارکه حدید.

پس برای جلسه آینده، سوره مبارکه حشر با محوریت امرِ (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) و به طور خاص ذیل موضوع انفاق مطالعه شود.

و صلّی الله علی محمد وآل محمد.