نشست شصت و نهم – تدبر در سوره مبارکه جمعه – بخش اول

[us_separator size=”small”]

استاد هانی چیت چیان- 1 ساعت و 11 دقیقه / پیاده شده توسط خانم مهرافزا

[us_separator size=”small”] [us_separator size=”small”]

بسم الله الرحمن الرحیم

سوره جمعه را سریع مرور می کنیم. به آن چه در نشست های قبل در باره این سوره مطرح شد، اشاره ای می کنم. امروز ببینیم رزقمان از این سوره که خود، سوره ی رزق هم هست، چیست؟

سوره مبارکه جمعه با تسبیح شروع می شود. تسبیحِ پروردگار، در آسمان ها و زمین، همین طور که در جریان و در حرکت است.

خدایی که مَلِک و قدوس و عزیز و حکیم است. مَلِک است یعنی اختیار دار عالم است؛ پس صاحب حکم است؛ یعنی همه چیز در ید قدرت اوست و اگر تصمیمی برای کسی بگیرد، تصمیمش نافذ است. ملک یعنی کسی که اگر حرفی بزند، حرف او به درد بخور است. شما یک جا کارتان به مشکل بر می‌خورد و دنبال کسی می گردید که سخنش نافذ باشد. او اگر بگوید این کار انجام بشود، حتماً انجام می‌شود. خدا مَلِک است.

قدوس هم هست؛ یعنی از ظلم و عجله و ندیدن منزه است و از همه چیز هایی که معمولا مَلِک ها درگیر آن هستند. چون گاهی انسان به کسی می رسد که اگر حرفی بزند، اثر دارد؛ ولی او قدوس نیست؛ یعنی ممکن است توجه نکند؛ ممکن است یادش برود؛ ممکن است نخواهد که به انسان کمک کند؛ ولی خدا قُدّوس است.

و بعد هم عزیز است؛ یعنی این که گاه می شود ( البته در عالم واقع چنین نمی شود) کسی مَلِک و صاحب اختیار و قدوس باشد وکارهایش درست باشد، ولی بشود او را دور زد. مثل این که حکم را صادر می‌کند و با خیرخواهی هم صادر می کند ولی تا بخواهد محقق بشود، راه هایی وجود دارد که او را دور بزنند و آن اتفاق نیفتد. یعنی می شود با او مقابله کرد ولی خدا عزیز است؛ نمی‌شود با او مقابله کرد. یعنی اگر صاحب اختیار است و قدوس است، عزیز هم هست و نمی‌شود بر او تَفوّق پیدا کرد.

و بعد هم حکیم است. این واژه، واژه جالبی است. حکیم، یعنی کسی که حکمش آن چیزی است که دقیقاً باید باشد. گاه می شود انسان نزد صاحب اختیاری می رود ؛ او ظالم نیست؛ جاهل نیست؛ دچار نسیان نمی شود؛ شکست نا پذیر است؛ ولی حکمش، حکم نیست؛ یعنی آن چیزی نیست که دقیقاً باید همان باشد. باز همچنان ابهاماتی دارد و یک چیزی کم دارد. خداوند حُکمش، حکم است.

این خدا، خیلی دوست داشتنی است. انسان دلش می خواهد در آغوش این خدا قرار بگیرد. خدایی که اولاً صاحب اختیار و صاحب نفوذ است و بعد هم فراموش نمی کند؛ ظالم نیست؛ دچار عجله نمی شود؛ متأثر نمی شود؛ تحت تأثیر جَو قرار نمی گیرد که رحمتش را دریغ کند. از آن طرف عزیز است؛ یعنی نمی شود به او غلبه کرد و بعد هم حکیم است؛ یعنی این که حکمش، به نهایتِ خودش می رسد.

چگونه انسان به چنین خدایی متصل بشود؟ چگونه می‌شود از مَلکِیّت و قُدّوسیّت و عزت و حکیم بودن خدا استفاده کرد؟  اگر دقت کنیم می بینیم ما همه در زندگی مان به این چهار صفت احتیاج داریم.

در این جلسه  آیات ابتدایی سوره را بیشتر کار می کنیم. در جلسات گذشته آیات بعدی را بیشتر کار کردیم ماجرای حمل تورات و یهودی ورزی که کلیپ آن هم پخش شد.

فکر کنید کسی معلم است؛ یا تحت تربیتِ یک معلم است؛ یا فرزندی تحت تربیت یک پدر و مادر است. پدر و مادر در امر تربیت، اولاً باید صاحب نفوذ باشند، حرفشان اثرگذار باشد. آن معلم برای تربیت باید صاحب نفوذ باشد. هم معلم و پدر و مادر به این صفت نیاز دارند، و هم دانش آموز و فرزند. فرزند نیاز به سرپرستی دارد که مَلِک باشد و پدر و مادر نیاز دارند از صفت مَلِکیت بهره مند باشند تا بتوانند تربیت کنند.

من سه مثال می زنم هر کس با توجه به این که کدام مثال به او نزدیک تر است، با آن جلو برود.

پدر و مادر با فرزند

معلم و مربی با دانش آموز و متربی

مدیر و رئیس جمهور و وزیر و فرمانده با نیروهای تحت امرشان

سه جایی که  راهبری و تحت امر بودن و سیر وجود دارد و مخاطب باید برنامه ای را اجرا بکند.

 

چهار صفت مورد نیاز نظام تعلیم و تربیت و مدیریت 

1- مالکیت ( ملکیت)

اولین صفت مالکیت است. یعنی چه؟ یعنی پدر و مادر و مربی و مدیر و فرمانده باید صاحب نفوذ باشند.  حرفش باید حرف باشد. نباید این طور باشد که او حرف بزند و دیگران هم حرف بزنند این ها در تربیت و مدیریت اختلال ایجاد می‌کند.

2- قُدّوسیت

دوم همان طور که صاحب نفوذ است، باید منزه از عیب هایی باشد که مُخلّ تربیت هستند. یک مربی و یک مدیر نمی تواند عجول و تنگ ‌نظر و بخیل و جَوگیر باشد و اگر این طور باشد، فرایند تربیت، رشد و مدیریت دچار اختلال می‌شود.

3- عزّت

از آن طرف نباید دشمن به راحتی بر او غلبه کند. نباید راحت بتوان او را شکست. با یک مقاومت، با یک سخن، با یک سرزنش، با یک جَوّ رسانه‌ای بشود او را  در این فرآیند شکست. مثل پدر مادری که وقتی فرزندشان حرفشان را گوش نمی دهد، کم می آورند و دیگر نمی توانند این برنامه را ادامه دهند. یا مدیری که با اولین تمرّد و مشکل و فشار می شود ایستادگی او را شکست. نمی شود معلم و مربی و پدر و مادر بهره‌مند از صفت عزت نباشند.

4- حکیم بودن

و بعد هم این ها باید حکیم باشند. این ها صفات خداست. بهره مند از این صفات خدا باشند؛ یعنی باید آن حکم، حکم  مورد نظر باشد. نمی‌شود فرزندم مسئله‌ای داشته باشد، من صاحب قدرت باشم، از نسیان و بی‌توجهی بری باشم، محکم هم باشم، اما نسخه ای که برای او می پیچم ربطی به او نداشته باشد. مثل این که پدر و مادری با ادبیات شاهنامه بخواهند با کودک سه ساله خود صحبت کنند. فایده ندارد. صاحب نفوذ باشی و عزت هم داشته باشی، ولی از حکمت بهره‌مند نباشی، کاری نمی توانی بکنی.

این چهار صفت بسیار مهم است. می‌شود گفت چهار صفت اصلی کل نظام تعلیم و تربیت هستند. یعنی در کل نظام تعلیم و تربیت همه نیازهایی که دارید، چه در ساحت مربی و چه در ساحت متربی، این  چهار صفت همه نیازها را برطرف می‌کند. یعنی باید صاحب نفوذ بود؛ قداست داشت؛ از عزت بهره‌ داشت یعنی اهل ایستادگی، مقاومت، نشکستن، استقامت و استمرار بود و بعد هم باید حکیم بود؛ یعنی این حرف باید متناسب مخاطب خودش باشد.

پس این چهار صفت که در ابتدای سوره جمعه آمده، بسیار مهم است. ما در نظام تعلیم و تربیت چه در تربیت فرزند چه در تربیت دانش آموزان و متربی و چه در نظام مدیریت، یعنی اداره یک جمع برای رسیدن به یک مقصد مشخص این چهار صفت را لازم داریم.

این چهار صفت چگونه به انسان آموزش داده شده یا به تعبیر دیگر چگونه تجلی کرده تا انسان بتواند از این چهار صفت بهره مند شود؟

(هوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ‏ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة)

خداوند، برای این که این چهار صفت در نظام زندگی انسان جاری بشود، رسولی را از جنس خود مردم امّی  فرستاده. امّی را تعابیر مختلفی کرده‌اند؛ بعضی گفتند چون منسوب به ام القری بودند؛ بعضی گفتند امی به معنای درس ناخوانده است، نه آدم های بی سواد و بی عرضه، بلکه انسان های ساده منظور است بدون دِراسَت. بدون یک نظام علمی و کلاس و سیستم آموزشی. خدا رسولی را از امیین فرستاد تا برای آن ها آیات تلاوت کند، تزکیه کند، تعلیم کتاب و حکمت بدهد. این ها صفات بسیار باشکوهی است.

در هر نظام  تعلیم وتربیت و مدیریت و راهبری الهی  به چهار صفت مالکیت، قدوسیت، عزت و حکیم بودن نیاز است.

 مالکیت ناظر به دارای نفوذ بودن است. کلام مربی و مدیر باید دارای نفوذ باشد.

 قدوسیت  یعنی دوری از عیب ها و نقص ها. معلمی، قداست می‌خواهد.  پدر و مادر بودن قداست می خواهد. نباید معلم  و پدر و مادر کاری کنند که قداستشان زیر سوال برود؛ چون وقتی از یک مدیر، ظلم و بی تقوایی دیده می شود، یا  اگر فرزند از پدر و مادرش بی‌تقوایی و ظلم ببیند و قداستشان برایش زیر سوال برود، طبیعتاً تربیت آن ها برای او دیگر اثر خودش را از دست می دهد .

 عزت به معنای قدرت مقابله با موانع و ایستادگی و نشکستن. پدر و مادر نمی توانند نشان بدهند که شکست خوردند. فرمانده  نمی تواند در میدان نبرد بشکند. مربی حق ندارد جلوی متربی بشکند. مشکلات بر سر او می ریزند؛ کار را سخت می کنند؛ ولی یک معلم  و یک پدر و مادر حق ندارد  جلوی بچه بی تابی کند. در حال حاضر مشکلات اقتصادی و مشکلات دیگر وجود دارد. پدر و مادر حق ندارند در خودشان ضعف و شکست نشان دهند. به خاطر این که آن که تحت تربیت آن پدر و مادر یا مربی است، قافیه را می بازد. مثل میدان نبرد است. در میدان نبرد، هنگامی که جنگ سخت می شود، سربازان نگاهشان به فرمانده است. فرمانده اگر ذره ای در خود ترس و شکستن نشان بدهد، گردان به باد رفته است. پس عزت لازم است.

حکیم بودن یعنی بهره‌مندی از حکمت و حکم،  جهت ارائه برنامه ها و دستورات، متناسب با شرایط و موقعیت ها و مخاطبان. بچه سه ساله از نظر حکم با بچه پنج ساله فرق می کند؛ دختر با پسر فرق می کند؛ در خانه یا سفر فرق می کند؛  حکم دانش آموزی که تازه با او آشنا شده ایم با کسی که مدتی از آشنایی ما می‌گذرد، فرق دارد؛ متوسطه با ابتدایی فرق دارد؛ با توجه به شرایط خانوادگی فرق می‌کند؛ اقلیم فرق می کند؛ در روستا هستند یا شهر؟ یا جزء عشایر؟ لر هستند یا ترک یا فارس، فرق می‌کند؛ ایرانی و غیر ایرانی، فرق می کند. پس باید حکم، متناسب با شرایط باشد. در هر نظام تعلیم و تربیت و هر مدیریت و راهبری این چهار صفت مورد نیاز است و ما به شدت به آن ها احتیاج داریم.

وظایف رسول

در خود این سوره برای این که این اسماء جاری بشوند می فرماید (هوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ‏ رَسُولاً مِنْهُمْ) برای این که این اتفاق بیفتد، خدا بعثت رسول را قرار داده؛ رسولی را از درون یک جامعه مبعوث کرده است؛ برانگیخته است، که این رسول چهار کار انجام بدهد: تلاوت آیات به علاوه تزکیه به علاوه تعلیم کتاب به علاوه تعلیم حکمت. این تمام محتوای رسالت پیامبر گرامی اسلام است. این هم نکته جالبی است.

خوب این ها هر کدام چه هستند؟

1- تلاوت آیات

تلاوت آیات یعنی تجلی دادن آیات الهی. تلاوت، آیات را به ما نشان می دهد. تالیِ آیات الله است. مثل آینه عمل می کند. آسمان می افتد در صحیفه وجود او، من از زاویه او که به آسمان نگاه می کنم، آسمان، آسمان نیست. بلکه آسمان، آیه است. وجود رسول مثل یک آینه است که همه پدیده های پیرامون من، در آینه وجود او، وقتی به من منعکس می شود، من آن ها را آیه می بینم؛ دیگر یک پدیده نمی بینم؛ دیگر نمی گویم، ماه، خورشید، زمین، آسمان می گویم آیه ماه، آیه خورشید، آیه زمین، آیه آسمان.

 آیه چیست؟

آیه جلوه حقیقت و قوانین الهی در پدیده ها و رخدادها است  که به واسطه آن انسان از آن حقیقت و  قانون بهره مند می شود.  مثل این که می گویید چقدر خدا رفیع است! بعد می گویید آیه رفعت چیست؟ می‌گویم آسمان؛ آسمان آیه رفعت است. یعنی چه؟ یعنی رفعت در آسمان جلوه کرده، آن چنان‌که من می توانم از رفعت خدا به واسطه آسمان بهره‌مند شوم. یعنی اگر من سراغ آسمان بروم، می توانم حداقل از بخشی از رفعت الهی بهره ببرم. خیلی جالب است! آیه، واژه بسیار شگفت انگیزی است. آیه آمده حقیقت را که بسیار بلند است و دست ما به آن نمی رسد، را در دسترس قرار بدهد.

 پس کار آیه دردسترس قرار دادن حقایق و قوانین عالم است.

خداوند چقدر ماهِد است! یعنی گستراننده است؛ بسترساز است؛ عرصه آفرین است؛ جلوه این ماهد بودن وگسترانندگی در آیه زمین است. زمین مهد است. می خواهید بسترسازی و گسترانندگی خدارا را مشاهده کنید و از آن استفاده کنید، آیه زمین برای همین است. شما، هم می‌توانید زمین را بشناسید و هم به آن تمسک بجویید؛ فقط نکته اش این است که وقتی سراغ زمین می روید، باید حواستان باشد که مهد بودن زمین کار کس دیگری است که این ویژگی را به زمین داده است. حالا ممکن است بگویید، این را بدانیم، چه فایده‌ای دارد ؟ انسان هایی که موشک می سازند و به آسمان می روند، دارند از رفعت آسمان استفاده می کنند و آن هایی که زمین های بایر را آباد می کنند، آن ها هم دارند از مهد بودن زمین استفاده می کنند؛ بدون این که این نکته را بدانند. می گوییم خیلی فرق دارد. وقتی شما از مهد بودن زمین بدون این که بدانید آیه است، استفاده می کنید، درک شما از حقیقتِ مهد، در حد زمین متوقف می‌شود و پیشرفت نمی‌کند؛ محدود به آن پدیده می‌شود؛ اما اگر من آسمان را به عنوان آیه رفعت دیدم، به واسطه آسمان با حقیقت رفعت پیوند می خورم. لذا می توانم در بقیه اقلیم ها هم رفعت را صرف کنم. می توانم بقیه جاها را هم آسمان دار کنم. من در نفس انسان هم می توانم دنبال آسمان و رفعت بگردم. در تربیت و در وظایف، مفهوم رفعت در زندگی من جاری می شود. از آسمان رد می شود. من در آسمان گیر نمی کنم. خیلی فرق می کند آسمان را آیه ببینید یا نبینید. آیه بینی نکته بنیادی و مهمی است.

ما در زندگی، بیست و چهار ساعته داریم با اسباب و وسایل و پدیده ها و رخداد ها، زندگی می کنیم. مثلا می خوابیم. خواب، یک رخداد است. شما فکر کنید ما تقریباً یک سوم عمر مان را در خوابیم. اگر کسی شصت سال زندگی کند، تقریباً بیست سال می خوابد. حالا کمتر یا بیشتر.

خواب رخداد است. وقتی فقط خواب را می بینید، می گویید آدم می خوابد برای این که خواب برایش لازم است؛ خستگیش در برود؛ به یک آرامشی برسد. اما خواب را به عنوان یک آیه ببینید. از آینه وجود رسول نگاه کنید. ایشان به خواب چگونه می نگرند؟ اگر من خودم علم به عوالم بالا داشتم که همه چیز را می فهمیدم، وضع فرق می کرد. بشر بدون هدایت الهی نمی‌تواند به آیه شناسی راه ببرد. لذا می رویم سراغ رسول.

در آینه وجود رسول، خواب چیست؟ می گویند خواب یک چیزی مثل تَوَفّی است. روح تَوَفّی می شود.  فقط تفاوت این است که در مرگ وقتی تَوَفّی می شود او را بر نمی گردانند؛ در خواب بر می گردانند. یکی از حقایقی که در خواب جریان دارد، حقیقت تَوَفّی است. از شما می گیرند. روحت را می گیرند؛ از بدنت جدا می کنند، دوباره بر می گردانند. پس من بیست سال فرصت دارم با حقیقت توفّی در عالم زندگی کنم.

اگر من در خواب هایم دنبال این باشم که به مرور حقیقت تَوفّی را درک کنم، آن لحظه که تَوفّی می کنند، چه می شود؟ چگونه بر می گردد؟ اواسطش چه می شود؟  چگونه از خواب بیدار می شوم؟  اگر من با این آیه به عنوان آیه تَوفّی  زندگی می کردم، حقیقت تَوَفّی در وجود من کم کم جاری می شد؛ از مرزخواب رد می شد. من یاد می گرفتم در خود دنیا هم قبل از این که تَوفّی کنند تَوفّی بشوم. بمیرید قبل از این که شما را بمیرانند. «موتوا قبل ان تموتوا» 

آیا خواب فقط آیه ی یک چیز است؟ خیر خواب می‌تواند آیات خیلی چیزهای دیگر هم باشد. مثلاً خدا فرمود  (و جعلنا نومکم ُسباتا) سُبات یعنی چه؟ یعنی آرامش همراه با سکون و استقرار. چون بعضی وقت ها شما آرام می شوید، ولی استقرار ندارید. سُبات یعنی سکونت همراه با استقرار. وقتی انسان می خوابد و برمی خیزد، همه چیز دوباره تر و تازه می شود.  متاسفانه  بعضی وقت ها خواب های ما این خاصیت را ندارد؛ به دلیل اینکه آداب خواب را رعایت نمی کنیم. سر وقت نمی خوابیم؛ قبل از خواب متوجه نیستیم؛ ذکر نمی گوییم. چون آداب خواب را رعایت نمی کنیم، خود خواب برای ما از سُبات افتاده است. در خواب، هم چنان نگران هستیم. بیدار هم که می شویم، همین طور. گویا اصلا نخوابیده ایم. بعضی روزها به خاطر مشغله ها این طور می شود. ولی بعضی مواقع خیلی زیاد می شود. این می شود (ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس) همین طور که انسان می تواند زمین و آسمان را خراب کند، خوابش را هم می تواند خراب کند. اما حالا فکر کنید خواب واقعاً سُبات باشد. سُبات بودنش آیه است. یعنی چیزی در عالم وجود دارد به نام سکونتِ همراه با قرار. این بیرون از مرزهای خواب است. من می‌توانم این را از مرز خواب بیرون بیاورم. چطور وقتی انسان خیلی دغدغه دارد، می رود می خوابد و بعد بلند می شود، آرام می شود و فرصت پیدا می کند دوباره فکر کند؛ این ویژگی و این حقیقت و این قانون که محدود به خواب نیست؛ انسان می تواند بیرون از خواب هم به آن دست پیدا کند.  انسان می رود بیرون خواب، دنبال این صفت می گردد. چگونه  می شود کاری کرد که در اوج فشار، مثل وقتی که در میدان جنگ است و فرصت خواب نیست، بدون این که بخوابد، آن حالت اتفاق بیفتد. می شود مثل آن نُعاسی که در جنگ اُحُد اتفاق افتاد. پلک های شان را روی هم گذاشتند و باز کردند. با یک پلک زدن برگشتند و به یک آرامش و قراری رسیدند. پس بیرون خواب هم می شود دنبالش گشت. در خواب پیدایش می کنم، می گیرم و رهایش نمی کنم. به این می گویند آیه.

راهی غیر از این برای حقیقت وجود ندارد. باید آیه بینی‌ام فعال بشود. وقتی آیه بینی فعال می‌شود، من حقیقت را پیدا می کنم و به آن دسترسی پیدا می کنم.

2- تزکیه

برای دسترسی به حقیقت، باید اتفاقی در درون من بیفتد. باید زوائد و موانع جهت رشد و بالندگی حذف و رفع بشوند. تزکیه صرفاً به معنای پاک کردن و خارج کردن یک چیز ناسالم از چیز سالم نیست؛ پاک کردن و تمیز کردن برای رشد کردن است. در زکو،  رشد و نمو کردن مطرح است. مثل این که در زمستان شروع می کنند شاخه‌های زائد درخت ها را می زنند. گاهی انسان تعجب می کند که چقدر شاخه قطع می کنند! ولی  خیلی راحت این کار را انجام می دهند.  چرا؟ چون وقتی بهار می شود، آخر بهار و اول تابستان می بینیم که اگر این قدر شاخه های زائد را قطع نمی کردند، این قدر رشد نمی کرد. مگر  می‌شود انسان حذف کند که رشد کند؟ می‌گوییم اتفاقاً می‌شود. بنابراین تزکیه فقط خارج کردن چیزهای ناسالم نیست؛ بعضی وقت ها سالم است، ولی مانع رشد است. مثل این که من می خواهم با کسی رفت و آمد کنم یا برنامه ای را ببینم؛ آن برنامه و آن آدم ناسالم نیست؛ ناباب نیست ولی به نسبت رشدی که من باید انجام بدهم و باید بیست ساعت مطالعه کنم، درست نیست. به این می‌گویند تزکیه.

مثلاً کسی که کنکور شرکت می کند، یک سری از چیزهایی را که حلال است، بر خود حرام می کند. می‌داند برای این رشد، اشکال دارد؛ نه اینکه خودش بالذات اشکال دارد. یک ورزشکار هر چیزی نمی خورد. می گوییم چرا نمی خوری؟ این که خیلی خوب است. می گوید با این ورزش جور در نمی آید. اگر بخواهم بالا بروم و رشد کنم، این مانع است. به این کار می‌گویند تزکیه؛ یعنی حذف و رفع زوائد و موانع برای رشد و بالندگی؛ مثل هرس کردن درخت.

رسول تلاوت آیات می‌کند؛ یعنی پدیده‌ها و رخدادها در آینه وجود او، آیه دیده می‌شوند. این آیات، حقیقت را در معرض ما قرار می‌دهد. حقیقت که آن قدر بلند بود، می آید همنشین من می شود. یکی از صفات خدا در عالم حافظ است. این صفت عظیمی است. بعد شما می بینید که یک ماژیک دست من است و من با آن چیزهایی را می نویسم که به واسطه این ماژیک، ثبت و حفظ می‌شود. الان این ماژیک آیه ی حفظ است. آن حقیقت بلندِ دست نیافتنی آمده کنار دستم، دارم با آن زندگی می کنم. همه از این ماژیک استفاده می کنند؛ اما اگر من این را، آیه حفظ ببینم، می گویم: چگونه می شود کاری کرد که فکر خوب هم از ذهن انسان رد می شود، اثرش در عالم بماند؟  صفت حفظ که محدود به این نبود. من چگونه می توانم با ذهنم اثر بگذارم؟ شما می خواهید اثری روی یک کودک یا دانش آموز یا سازمان یا اداره بگذارید. من چگونه می توانم آن چه را که در فکرم است در صحیفه وجود فرزندم ثبت کنم؟ من یک پدر یا مادری هستم که کلی آرمان و مقاصد عالی دارم، ولی نمی دانم چگونه آن ها را در فرزندم ثبت کنم. این فاصله چگونه باید پر شود؟ یک صفت ثبتی در این آیه وجود دارد، می آید در معرض من قرار می‌گیرد. این می‌شود آیه. بعد می شود تزکیه. کار دیگری که انبیاء انجام می‌دهند، تزکیه است. یعنی رسول گرامی اسلام. زوائد برای رشد و بالندگی حذف می شود.

3- تعلیم کتاب

و بعد هم تعلیم کتاب، یعنی شناخت قوانین حاکم بر عالم ـ قوانین ثبت شده عالم را می گویند کتاب ـ و چگونگی بهره مندی از آن. این هم نکته بسیار مهمی است.  مثل این که اگر کم فروشی کنید، حتماً محجوب می شوید یعنی در حجاب قرار می گیرید. اگر تواصی به صبر و مرحمت نداشته باشید، عامله ناصبه می شوید. اگر تقوا داشته باشید، از علمی نورانی بهره مند می شوید. اگر دچار فقر شدی، انفاق کن تا فقرت برطرف شود. این ها قوانین عالم است. خدا نظام عالم را با این طراحی کرده. کار دیگری که رسول انجام می دهد تعلیم این قوانین است.

4- تعلیم حکمت

کار بعدی که انجام می‌دهد شناخت موقعیت ها و شرایط برای به کارگیری صحیح قوانین است. شما یک وقت قوانین را بلد هستید ولی موقعیت ها را خوب نمی شناسید که قوانین را استفاده کنید.  مثلا من  قوانین تربیت فرزند را بلد هستم؛ مثلاً می دانم که کودک باید در هفت سال اول آزاد باشد؛ به این معنی که نباید احساس محدودیت بکند؛ ولی برای این که تربیت بشود، محیطش باید پاکسازی بشود. این قانون است. حالا یک نفر می رود در خانه شرایط خانه و بچه را می بیند و می گوید در این خانه چه کنیم که محیط پاکیزه شود؟ چگونه احساس آزادی را القاء کنیم؟ چه جملاتی را بگوییم؟ چگونه برخورد کنیم؟ این ها دیگر حکمت است. ربطی به قانون ندارد. این ها به تشخیص موقعیت و شرایط و متناسب کردن قانون با آن شرایط نیاز دارد.

 پیامبر گرامی اسلام با توجه به آیه دوم سوره مبارکه جمعه، چهار کار برای امتشان انجام می دهند.

1- پیامبر برای ما آیات را تلاوت می‌کنند یعنی نمونه‌های دم‌دستی حقیقت را به ما نشان می‌دهند که ما به واسطه آن حقیقت را می بینیم.

2- ما را تزکیه می کنند؛ یعنی به ما آموزش می‌دهند و ما را هدایت می‌کنند که زوائد رشد شما چیست؟

3- قوانین حاکم بر عالم را به ما آموزش می دهند.

4- به ما یاد می دهند چگونه آن قوانین را متناسب با شرایط جاری کنیم؟

مثلا با پدر و مادرت  با خوبی و نیکوئی در دنیا رفتار کن. آن پدر و مادری که دارند حرف غیر حق می‌زنند حرفشان را گوش نده؛ ولی با آن ها با اوج نیکویی زندگی کن. (و صاحبهما فی الدنیا معروفا)  خوب چگونه این کار را انجام بدهم؟ این می شود حکمت.

در نگاه اول این چهار کاری که پیامبر گرامی اسلام انجام می دهند با چهار صفتی که در مورد خداوند گفته شد، که ما در هر نظام تعلیم و تربیت و مدیریتی به آن ها احتیاج داریم، تا اندازه ای با هم تناظر دارند.

رابطه تلاوت آیاتِ رسول و صفت مَلِک خداوند

تلاوت آیات بیان کننده نفوذ جریان حقیقت در عالم هستی است.  چون صفت حفظ خودش را تا ماژیک رسانده است؛ صفت ستاریت خودش را تا پرده رسانده؛ صفت سکونت خودش را تا صندلی رسانده؛ صفت حفظ خودش را تا لباس ما رساند؛. صفت بصیرت خودش را تا چشم ما رسانده. این نفوذ بالایی برای حقیقت است که بالاتر از این نفوذ در عالم نداریم. صفتی که خود ملکوتی و بالاتر از ملکوت و بالاتر از عرش و بی نهایت است، در پدیده‌های محدود، خودش را به من و شما رسانده. خیلی نفوذ دارد و خیلی مالکیت را فریاد می زند. تلاوت آیات واقعاً جلوه مالکیت است.

رابطه تزکیه رسول و صفت قدّوس خداوند

تزکیه دستورالعمل و نظامی است برای جاری شدن صفت قدوسیت خداوند. این جا تزکیه می‌کنید و زوائد را می زنید و دائم صفت قدوسیت خدا را صرف می کنید. دائم خودتان را به قدوسیت نزدیک تر می کنید این هم با تزکیه تناظر دارد.

رابطه تعلیم کتابِ رسول و صفت عزیز خداوند

اصلی ترین چیزی که موجب استقامت و نشکستن یک انسان می شود، شناخت درست قوانین و به کارگیری آن ها است. مثل یک قاضی یا وکیل که وقتی روی قوانین مسلط است، نمی‌شود دورش زد. بالاخص اگر قوانین، قوانین تکوینی باشند. کسی که بر قوانین تکوین مسلط است، قانونِ شدن یا نشدنِ هر چیزی را بلد است. پس عزت پیدا می کند. تعلیم کتاب ما را به سمت عزت سوق می‌دهد.

رابطه تعلیم حکمتِ رسول و صفت حکیم خداوند

رابطه تعلیم حکمت و حکیم بودن واضح است. به اندازه ای که به ما حکمت آموزش داده می شود، ما از صفت حکیم بودن خدا بهره مند می شویم. کلام و برنامه و اقدام مان متناسب با موقعیت و شرایط می شود. خیلی جالب است که خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارکه جمعه چهار صفت را آورده که در کل قران منحصر به فرد است و این چهار تا در کنار هم فقط در این جا آمده. این صفات را با ترکیب های دیگر جاهای دیگر قرآن داریم ولی با این ترکیب فقط این جاست.

سوره جمعه سوره تزکیه و تعلیم است. چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی. چه یک نفر را تزکیه و تعلیم کنید، چه جمعی را؛ یعنی یک اجتماع را به سمت مقصدی ببرید؛ پس چه در حوزه تعلیم و تربیت و چه در حوزه مدیریت و راهبری، این چهار اسم، اسم های کلانِ هر مدیریت و راهبری و تعلیم و تربیتی است. و چه زیبا این چهار صفت با این چهار کار توسط پیامبری که خدا مبعوث کرده، وارد زندگی انسان ها می شود.

پیامبر آیات را تلاوت می‌کند تا مالکیت خدا را درک کنیم و در زندگیمان از آن بهره ببریم. پیامبر تزکیه می کند تا قدوسیت در زندگی ما جاری بشود. پیامبر تعلیم کتاب می‌کند تا عزت در زندگی ما جاری بشود. پیامبر تعلیم حکمت می‌کند تا حکیم بودن خدا در زندگی ما جاری بشود. این نظام، نظام بسیار جالبی است. این نظام، نظام به هم پیوسته منسجم و دقیقی است.

این نظام علمی است. حالا می خواهیم کاری کنیم که عملیاتی بشود و آن را به تحقق و برنامه در زندگی نزدیک کنیم. برای این که این کار را انجام بدهیم، می خواهم به صورت نظامی بنویسم که از آن استفاده کنیم. می خواهم از زاویه مقصد و غرض سوره بگویم.

مؤلفه های لازم برای نظام تعلیم و تربیتِ فرزند و مدیریت و راهبری

برای این که  چهار اتفاق بیفتد، چهار ابزار به شما داده‌اند.

کاری که می‌خواهیم انجام بدهیم این است که بین این ها ضرب بگذاریم  به جای این که این ها را متناظر کنیم. چهار سبب را خداوند به واسطه رسول گرامی در اختیارتان قرار داده است،  برای اینکه چهار نیاز یا مقصد در شما شکل بگیرد. چون از یک طرف نیاز و از یک طرف مقصد است. شما در نظام تعلیم و تربیت به چه نیاز دارید؟

مؤلفه های مقصد: ویژگی هایی که باید نظام تعلیم و تربیت یا مدیریت و راهبری از آن برخوردار باشد تا امر تربیت به درستی محقق شود یعنی آن چه در نظام تعلیم و تربیت به آن نیاز داریم. اسباب بهره مندی از مولفه های لازم برای نظام تعلیم و تربیت؛ یعنی آن چه برای رسیدن به مقاصد و رفع نیازها در این نظام در اختیار ما قرار داده شده است.

                              

مالکیت: برخورداری از نفوذ لازم

 

نیاز والدین و مربیان و مدیران محتوای آموزشی برای مخاطب  
تلاوت آیات تلاوت آیات
قدوسیت: برخورداری از پاکی و نزاهت تزکیه تزکیه
عزت: شکست ناپذیری و برخورداری از استقامت تعلیم کتاب تعلیم کتاب
حکیم(دارای حکم) بودن: برخورداری از حکم  متناسب با شرایط و موقعیت تعلیم حکمت تعلیم حکمت

این نگاه خیلی کاربردی تر از این است که متناظر کنیم.

چهار نیاز و چهار سبب برای برطرف کردن نیازها بیان کردیم. یعنی هر جا خواستید نظام تعلیم و تربیتی داشته باشید، (لزوما آموزش و پرورش منظور نیست) اگر پدر و مادری خواستند فرزندشان را تربیت کنند، اگر معلمی می خواهد در طی یک یا چند سال دانش آموزانش را سیر دهد، اگر مدیری می‌خواهد سازمان و انسان‌های آن را حرکت دهد،  اگر وزیر ارشادی می‌خواهد فرهنگ مردم را به مدت چهار سال راهبری کند،  اگر رئیس جمهوری می خواهد وضعیت مردم را در امور اقتصادی و اجتماعی و دیگر امور به مدت چهار سال راهبری کند، فرقی نمی کند. چه درمقیاس کوچک و چه در مقیاس بزرگ.

چهار نیاز وجود دارد که باید برطرف بشود: مالکیت قدوسیت عزت و دارای حکم بودن

برای این که این چهار اتفاق بیفتد،  در آن نظام  این چهار سبب را در اختیار آن پدر و مادر و آن مدیر قرار داده‌اند.

1- تلاوت آیات.

سیستم زندگی انسان باید بشود تلاوت آیات. اول ساده بگیرید؛ پیچیده اش نکنید. من پدر یا مادر هستم. می خواهم فرزندم خوب تربیت بشود. برای تربیت فرزندم به آیه احتیاج ‌دارم. نمی شود انسان آیه نبیند و انتظار داشته باشد که بتواند تعلیم و تربیت کند: پرنده، آسمان، زمین، کوه، چشم، دست، پا، برادری، مادری، قلم، زمان، عصر، مغرب، عشاء، طلوع، غروب، حیوانات، شتر،گاو، انعام، این ها آیه هستند. ویژگی های این ها هم آیه است. مثل گستردگی زمین، نور خورشید، تغییر حالت های ماه، این ها آیه است. من نمی توانم آیه نداشته باشم و در نظام تعلیم و تربیت کاری بکنم. ما یکی از خلأهای جدی نظام تعلیم و تربیت مان آیه است.  کسی آیه ندارد و انتظار دارد در نظام تعلیم و تربیت کاری انجام بدهد. همه اتفاقات برای من باید حکم آیه داشته باشد. مخاطبی که با او مرتبطم، فرزندم یا متربی، او هم باید برای من آیه باشد. چه فرقی می کند؟ آیه لازم نیست حتما بیرون از من باشد. پدری خود من آیه است. حواسم باشد. این پدری حقایقی را در بستر وجودت جاری می‌کند و تو را به حقیقت پدر بالاتر متصل می‌کند. خودم هم می‌توانم برای پدری آیه باشم. پدر بودن، فرزند بودن، همسر بودن آیه است. این نظام، نیازمند آیه است.

2- تزکیه

من دائم باید موانع رشدم را کنار بگذارم؛ نه این که فقط گناه را باید کنار بگذارم؛ البته یکی از موارد تزکیه کنارگذاشتن گناهان است؛ معلوم است. یکی از موارد تزکیه کنار گذاشتن ظلم است؛ روشن است. ولی تزکیه به این ها ختم نمی‌شود. تزکیه برطرف کردن موانع رشد است دائما. گاهی تزکیه در صفات معنوی است. یک صفت معنوی را باید کنار بگذارید؛ برای این که باید یک مرحله بالاتر بروید.

بنابراین هیچ کس در هیچ زمانی از تزکیه بی نیاز نمی شود؛ مگر این که نظام رشد بخواهد متوقف شود، که نمی شود. مگر رشد و حرکت به سمت کمال متوقف می‌شود؟ تا حرکت به سمت کمال هست، تزکیه هم هست.  تزکیه یعنی این جا دیگر نمی شود این کار را کرد. در روایت می گویند که پسندیده نیست پیر، جوانی کند و منظور از جوانی کردن مثلاً کله شق بودن است. گاهی می گویند کله شق بازیِ این شخص به خاطر جوانی است. پسندیده نیست پیر این کار را بکند. البته شایسته نیست جوان این کار را بکند؛ اما برای پیر خیلی زشت تر است.

تزکیه خیلی وقت ها این طوری است؛ یعنی کارهایی را برای یک مرحله بالاتر نباید انجام دهید؛ با این که ممکن است در مرحله پایین‌تر، کمال و فضل باشد. الان که دارید می روید بالاتر، باید این را تزکیه کنید. تزکیه خیلی باشکوه است. پس هر رفتار و فعالیت و اقدامی تزکیه لازم دارد.

3-تعلیم کتاب

و بعد هم تعلیم کتاب می خواهد. انسان باید قوانین آن را استخراج کند. می خواهد ازدواج کند ،باید قوانینش را از کتاب بخواند. می خواهد بچه دار شود، باید قوانینش را از کتاب بخواند. می‌خواهد کار اقتصادی کند، باید قوانینش را از کتاب بخواند. شما ممکن است بگویید مگر همه قوانین اقتصاد در قرآن آمده است؟ ما گوییم حداقل قوانین هدایت اقتصاد در قرآن آمده است؛ اقتصاد برای چه و به چه هدفی که در قرآن آمده؛ زکات و خمس که در قرآن آمده. درباره تربیت فرزند در قرآن قواعدش آمده؛ موضوع ازدواج آمده؛ شغل،کار، نقش آفرینی اجتماعی، قوانین این ها در کتاب آمده. حداقل قوانین هدایتی اش در قرآن آمده. پس باید قرآن را در آن حوزه بلد باشد.

4- تعلیم حکمت

و بعد در آن زمینه به حکمت نیاز دارد. حکمت یعنی این قانون را چگونه عملیاتی کنیم؟ روایات برای همین بوده و بخش قابل توجهی از روایات اهل بیت علیهم السلام و روایات شخص پیامبر گرامی اسلام، چگونه عمل کردن به آیات است. به ما یاد داده اند. پس من باید بروم یک جامع روایی را مطالعه کنم، نهج‌البلاغه را بخوانم، تحف العقول بخوانم، امالی بخوانم. باید یک کتابی بخوانم و یک جایی بروم که حکمت را یاد بگیرم؛ به کار بستن آن قانون را یاد بگیرم. نمی شود پدر و مادر، معلم و مدیر این چهار ویژگی را نداشته باشند، ولی انتظار داشته باشند که از این نیازها در دستگاه تربیتی خودشان برخوردار باشند. این امکان ندارد. البته ممکن است یک نفر بگوید اگر این ها را نداشته باشد، چه می شود؟ اگر این ها نباشد به مقصد تعلیم و تربیت نمی‌رسید. چون مربی نیاز به نفوذ دارد و نیاز به نزاهت و پاکی دارد و نیاز به عزت و استقامت و نشکستن دارد و نیاز به دستورالعمل های دقیقِ به هدف اصابت کن دارد، تا بتواند مخاطب خودش را تربیت کند و گر نه تربیتی اتفاق نمی افتد.

برای این که از این چهار تا در نظام تعلیم و تربیت و مدیریت و راهبری در زندگی برخوردار شویم، این ها را در اختیار ما قرار داده‌اند. سبک زندگی ما باید این گونه بشود که دائم تلاوت آیه، تزکیه و تعلیم کتاب و تعلیم حکمت شروع کنند در زندگی ما بالا آمدن. دائم بالا بیایند و ارتقاء پیدا کنند. هر چهار مورد. نمی شود یکی را داشته باشیم و یکی را نداشته باشیم. هر چهارتا لازم است. طبیعتاً یک لایه بالاتر می شود نوشت، به بقیه چه چیزی را آموزش بدهیم؟ این هایی که بیان کردیم اسباب مورد نیاز پدر و مادر، مدیر و مربی است.  برای این که این نیازها تأمین بشود، طبیعتاً محتوای آموزشی اش برای فرزندش باید همین ها باشد. یعنی اول خودش باید شاگرد این ها باشد در محضر رسول و بعد کمک کند که دیگران هم شاگرد این ها بشوند در محضر رسول.

محتوای آموزشی چه باشد؟ ما چهار محتوای آموزشی لازم داریم. کل کتاب های درسی، باید این چهار تا را در خودش داشته باشد. علوم، ریاضی، فیزیک، شیمی، ادبیات، تاریخ، جغرافی هر چه که درس می دهید، باید در آن یک سری آیه به او  نشان بدهید؛ در آن درس او را کمک کنید برای تزکیه شدن؛  قسمتی از کتاب را و قسمتی از حکمت را به او آموزش بدهید. کتاب درسی که این چهار مورد را نداشته باشد، در نظام تعلیم و تربیتِ خدا نیست. حالا ممکن است کسی بگوید ما در کتاب درسی این را ننوشتیم؛ ولی در کتاب راهنمای معلم نوشتیم. اگر قرار است من درس فیزیک یا شیمی به دانش آموز بدهم، اگر قرار باشد این درس در نظام تعلیم و تربیت الهی باشد، باید این چهار ویژگی را داشته باشد. اگر فیزیک درس می دهم، آن پدیده موج و نیرو را باید به صورت آیه هم ببینم؛ همان را باید به تزکیه هم تبدیل کنم؛ پس در خودمان هم این کار را برای رشد بیشتر انجام بدهیم. همان را باید دلالت بر قوانین کتاب هم بدهم. بچه ها این قانون را در عالم یاد بگیرید. این یک قانون است در عالم. و همان را باید به چند نکته حکمت هم ضمیمه بکنم، برای این که در زندگیِ مخاطب جاری بشود. پس نظام تعلیم و تربیت برای بقیه باید همین طور باشد. این ها را که بیان کردیم ضرب در دو کنیم. یعنی تلاوت آیات، تزکیه، تعلیم کتاب، تعلیم حکمت (طبق جدول) 

یکی نیاز والدین و مربیان و مدیران است. یکی محتوای آموزشی به مخاطب است. محتوای آموزشی باید طبیعتاً همین باشد؛ فرقی نمی کند. خودش در همین نظام یاد می‌گیرد و در همین نظام یاد می دهد. متناسب با موضوع و شرایط و مخاطب خودش.

حالا شما می توانید بر اساس این برنامه ریزی کنید. مثلا پدر و مادر می‌توانند اول خودشان را بررسی کنند و ببینند که چه برنامه‌ای برای تلاوت آیات تزکیه و تعلیم کتاب و حکمت خودشان دارند؟ اگر این برنامه نقص دارد اصلاح کنند. بعد فکر کنند که در هفته چه چیزهایی به فرزندشان یاد می دهند؟ در یک ماه به او چه چیزی یاد می دهند؟ چقدر سهم تلاوت آیات و سهم تزکیه و سهم تعلیم کتاب و حکمت دارد؟ و می‌توانند بررسی کند چقدر این نیازها دارد محقق می شود؟ چقدر واقعاً نزاهت، نفوذ، شکست ناپذیری و تصمیماتِ به جا و درست، زیاد یا کم می شود؟ بر اساس جدول بالا، فهرست اقدام و فهرست ارزشیابی داشته باشند.

مدیر با سازمانش هم همین طور. نیروی انسانی اگر قرار است در یک سازمان با مقصد حق هم راستا بشود، باید طبق این نظام آموزش ببیند.

سوره مبارکه جمعه خلاصه همه آن چیزی است که شما برای یک نظام یک نظام تعلیم و تربیت لازم دارید.

و صلّی الله علی محمد و آل محمد

[us_separator size=”small”]

فهرست مطالب